محمد تقي جعفري

258

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 3002 ) ) آن سگان را اين خسان خاضع شوند شير را عار است كاو را بگروند مطالبهء پرستش از مردم ناشى از سگ صفتى است ، زيرا شير مردان انسانيت از مطالبهء پرستش ننگ دارند . جلال الدين در اين بيت يكى از ننگ بارترين روابط بشرى را با يكديگر مطرح نموده است . براى توضيح رابطهء مزبور مىگوييم : كسى كه در صدد جلب پرستش مردم بر مىآيد ، مجبور است از مراحل زير عبور كند : 1 - من انسان مطلق هستم و هيچ نقصى در موجوديت فكرى و عقلانى و علمى و عظمت روحى ندارم ، اين ادعا قضيهء ديگرى را در دنبال دارد و آن اين است كه : 2 - من بمرحله‌اى از موقعيت قدم گذاشته‌ام كه ما فوق جريانات طبيعى كون و فساد و كمال و نقص و دانش و جهل و حركت و زمان و وابستگى و احتياج به طور مطلق مىباشد . اين قضيه هم ادعاى بعدى را در بر دارد : 3 - جهان هستى در هر وضعى كه تصور رود ، زير شخصيت من و من در ما فوق آن قرار گرفته‌ام . اين ادعا در همين جا متوقف ن مىشود ، بلكه دامنهء آن تا ادعاى خدايى گسترده مىشود اولين كسى كه مىداند كه تمام اين دعاوى دروغ است خود ادعا كننده است ، زيرا واحدها و قضايايى كه در دعاوى فوق وجود دارد مادامى كه براى ادعا كننده تا حدودى قابل درك نباشد ، نمىتواند چنان دعاوى را ابراز نمايد و مىدانيم كه درك واحدها و قضاياى دعاوى مزبور همان و درك دروغ بودن استناد آنها به خود همان . دعاوى مزبور يك ادعاى ديگر را در بر دارد و آن اين است : 4 - انسانها هرگز نمىتوانند مانند من مطلق شوند ، اين مطلق بودن در انحصار من است ، زيرا اگر مىتوانستند مطلق شوند جنگ و ستيزه‌اى ميان آن مدعيان بروز نمىكرد . چنان كه در تنازع و اختلاف مدعيان قطب بودن مشاهده مىشود .