محمد تقي جعفري
257
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اين پديدهء روانى چنان كه جلال الدين در ابيات فراوانى از مثنوى آورده است در هر نوع شخصيت روحى و طبيعى نمودار مىگردد و عظمت شخصيت خود را در آن مىبيند كه انسانهاى ديگر مانند چند عدد سنگ ريزه در كف دستش ناخود آگاه و بدون من قرار بگيرند . و چه خطاى بزرگى اين آرزو هرگز عملى نخواهد گشت ، زيرا آن انسان كه حاضر شده است با عظمتترين عنصر روانى خود را ، در پرستش انسانى مانند خود مستهلك بسازد ، مسلم است كه همان انسان در موقع مقتضى عنصر شريف روانى خود را در پرستش يك قوطى كبريت هم مستهلك خواهد ساخت ، زيرا وقتى كه يك برگ از مرتفعترين شاخهء يك درخت سقوط كرد ، و پيوند خود را با منبع حيات خود بريد چنان كه مىتواند در شاخه دوم بند شود و بخشكد ، همچنين به جهت وزش باد مىتواند در آخرين و پستترين شاخهء درخت گير كند و طراوت خود را از دست بدهد و نابود شود . يا با مثال كاملتر : وقتى كه يك ماهى از درياى زلال بيرون افتاد ، در هر موقعيتى هم كه قرار بگيرد براى چند لحظه به خيال نفس كشيدن دهان باز خواهد كرد و خواهد بست ، خواه به آن مكان كه مىفتد آب لجن باشد يا آب شور يا آب مسموم . اين اشخاص چرا پايينتر قرار گرفتهاند ؟ براى اين كه تا شخصيت يك انسان به پستترين درجه سقوط نكند ، معبود مطلق پرستى خود را با پرستش يك انسان مانند خودش عوض نمىكند . اين است معناى بيتى كه جلال الدين مىگويد .