محمد تقي جعفري
255
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مىتواند هنر به معناى عمومى ، ثروت ، مقام ، زيبايى ، عدالت اجتماعى ، رفاه انسانها ، دانش به طور عموم ، دانش مخصوص ، شهرت ، هوى و هوس ، اصول عالى انسانى ، شخصيتهاى بزرگ . . . بوده باشد . بشمرد دانايان انسان بين و ارباب شعور روح پرستش را ز طبع خاص انسان فكور اين آب شيرين در رگ او مىرود تا نفخ صور گه در زمين قابلش ريزد گهى در خاك شور در شوره زارش خس به باغش لاله حمراستى موضوعات فوق مشغوليتهايى است كه احساس تشنگى به پرستش معبود واقعى را مختل مىسازد ، نه اين كه آن را فرو نشاند ، بعضى از آن موضوعات مىتواند مقدمهء پرستش عالى روحى بوده باشد ، مانند دانش و اعتقاد به تحقق عدالت اجتماعى و بهره بردارى منطقى از شخصيتهاى بزرگ ، ولى پرستش حقيقى تا موضوع خود را به عنوان عالىترين موضوع تلقى نكند ، هرگز اشباع نخواهد گشت ، اين موضوع خدا است و بس . مسئلهء دوم - آيا در صورتى كه انسان از پرستش واقعى روىگردان شود ، خداوند او را به پرستش موضوعات پست وادار مىسازد ؟ از دو بيت مورد تحليل جلال الدين چنين بر مىآيد كه خداوند اين كار را كرده است و مىگويد : ( ( 2998 ) ) آن چنان كه حق ز لحم و استخوان از شهان باب صغيرى ساخت هان ( ( 2999 ) ) اهل دنيا سجدهء ايشان كنند چون كه سجدهء كبريا را دشمنند ولى اين مضمون بايد مورد دقت قرار بگيرد ، زيرا خداوند متعال جهان و انسانى آفريده است ، او به هيچ يك از موجودات دو قلمرو رنگ معبودى نزده است ، او همواره به وسيلهء پيامبران عظام و وجدان و عقل آدمى وحدت معبود را ابلاغ فرموده