محمد تقي جعفري

199

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به بارگاه الهى انداختن نداريد . مثل شايسته مخصوص آن خداست كه به تمام نهانىها و آشكارها دانا است . تو كچل از اسرار نهانى چه به دست آورده‌اى ، كه مثل به زلف و رخ زيبا مىآورى موسى با آن عظمت عصاى چوبين را ديد و آن را چوب ناچيزى تلقى كرد در صورتى كه حقيقت آن اژدهايى بود كه كام براى فرو بردن حيله پردازىهاى فرعون باز خواهد كرد . جايى كه آن پيامبر بزرگ راز نهانى آن چوب خشك را نداند ، تو اى بىنواى نابينا ، از رازهاى نهانى اين دام و دانه ها چه خواهى فهميد ؟ در جايى كه ديدهء انسان اعلايى مانند موسى در مثل آوردن به اشتباه مىافتد ، ديده گان نابيناى چون تو موش فضولى چكارى مىتواند انجام بدهد ، همان مثال را كه وقيحانه به بارگاه الهى پرتاب كرده‌اى ، روزى به صورت اژدها بر مىآيد با متلاشى كردن اجزايت ، پاسخت را در دستت مىنهد . همان مثال بازى بود كه شيطان را تا روز رستاخيز مطرود پيشگاه حق ساخت قارون هم از روى لجاجت مثالها آورد و با تخت و تاجش به اعماق زمين فرو رفت . نمرود نادان مثلى زد و نتيجه كارش را با متلاشى شدن مغزش به وسيلهء يك پشه ناچيز دريافت ، قوم تبه كار عاد مثال انديشىها به راه انداختند و باد تند وز قهر الهى متلاشيشان ساخت . شداد نگون بخت و لئيم بمثال بازىهايش مغرور گشت و در نتيجه هم از بهشت دنيا كه بنام ارم ساخته بود و هم از فردوس ابديت بىبهره و محروم ماند . مثالهاى فرعون كه به غلط مغزش را به خود مشغول داشته بود ، به صورت سيلها در آمد و بامواج خروشان دريايش سپرد و نابودش ساخت . بدين سان هر بد بخت پست فطرتى مثالى مىآورد و بقعر دوزخ سر نگون مىگردد اين مثال بازيهاى تو چونان كلاغ و جغد شوم هستند كه خاندانها را ويران مىسازند و به تلى خاك مبدل مىكنند .