محمد تقي جعفري

200

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مثلها زدن قوم را ، به استهزاء در زمان كشتى ساختن او ( ( 2795 ) ) نوح اندر باديه كشتى بساخت صد مثل گو از پى تسخر بتاخت ( ( 2796 ) ) در بيابانى كه چاه آب نيست مىكند كشتى چه نادان ابلهى است ( ( 2797 ) ) آن يكى مىگفت اين كشتى بتاز و آن يكى مىگفت پرش هم بساز آن يكى مىگفت دنبالش كژ است و آن يكى مىگفت پشتش كژ مژ است آن يكى مىگفت پالانش كجاست و آن يكى مىگفت پايش كژ چرا است آن يكى مىگفت كاين مشكى تهى است و آن يكى مىگفت اين خر بهر كيست آن يكى مىگفت جو چون مىخورد ور نه بارت كى به منزل مىبرد آن يكى مىگفت بىكارى مگر يا شدى فرتوت و عقلت شد ز سر ( ( 2798 ) ) او همىگفت اى به فرمان خداست اين به چربكها نخواهد گشت كاست تفسير ابيات آرى ، اى منكران حق و حقيقت ، شما امروز نتيجه گفتار ما را نخواهيد دريافت ، فرياد امروز ما صدايى در فردا طنين انداز خواهد كرد . در آن هنگام تباهى وجود خود را در خواهيد يافت . اين مثال را بشنويد ، پيامبر بزرگ الهى حضرت نوح مشغول ساختن كشتى در خشكى بود ، مثل گوها براى استهزاى آن راد مرد الهى دورش جمع مىشدند و مىگفتند : شگفتا در بيابانى كه چاه و آبى وجود ندارد ، اين مرد كشتى مىسازد ، زهى نادانى و ابلهى يكى مىگفت : سوار كشتى شو ، اى مرد كهنسال و با سرعت حركت كن . دومى مىگفت : پر و بالى هم براى آن بساز . سومى مىگفت : دنبالهء كشتى كه تو مىسازى كج است . چهارمى مىگفت : آرى ، پشت اين كشتى كج و ناهموار است . پنجمى مىگفت : آقاى سازندهء كشتى پالانش كو ؟