محمد تقي جعفري
188
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
حكايت خرگوشان كه خرگوشى را به رسالت پيش فيل فرستادند كه بگو من رسول ماه آسمان در پيش تو كه از اين چشمهء آب حذر كن چنان كه در كتاب كليله و دمنه آمده ( ( 2738 ) ) اين بدان ماند كه خرگوشى بگفت من رسول ماهم و با ماه جفت ( ( 2739 ) ) كز رمهء پيلان بر آن چشمه زلال جمله نخجيران بدند اندر و بال ( ( 2740 ) ) جمله محروم و ز خوف از چشمه دور حيلهاى كردند چون كم بود زور ( ( 2741 ) ) از سر كُه بانگ زد خرگوش زال سوى پيلان در شب غرهء هلال ( ( 2743 ) ) شاه پيلان ، من رسولم پيش بيست بر رسولان بند و زجر و خشم نيست ( ( 2744 ) ) ماه مىگويد كه اى پيلان رويد چشمه آنِ ماست ز ان يك سو شويد ( ( 2745 ) ) ور نه منتان كور گردانم ستم گفتم از گردن برون انداختم ( ( 2746 ) ) ترك اين چشمه بگوييد و رويد تا ز زخم تيغ من ايمن شويد ( ( 2747 ) ) نك نشان آن است كاندر چشمه ماه مضطرب گردد ز پيل آب خواه ( ( 2748 ) ) كه بيا رابع عشر اى شاه پيل تا درون چشمه يا بى اين دليل ماه چون شد بدر آمد بىعثار شاه پيلان شب به سوى چشمه سار ( ( 2749 ) ) چون دو هفته ازمنه نو بگذريد شاه پيل آمد ز چشمه مىچريد ( ( 2750 ) ) چون كه زد خرطوم پيل آن شب در آب مضطرب شد آب و مه كرد اضطراب ( ( 2751 ) ) پيل باور كرد از وى آن خطاب چون درون چشمه مه كرد اضطراب ترس ترسان باز گشتند آن رمه بعد از آن نامد يكى ز ايشان همه ( ( 2752 ) ) ما نه ز ان پيلان گوليم اى گروه كاضطراب ماه آردمان شكوه تفسير ابيات منكرين پيامبران گفتند : ادعاى شما شبيه به مثل آن خرگوش است كه ادعاى رسالت از طرف ماه آسمان مىكرد . اين داستان چنين است كه گلهاى از فيلها