محمد تقي جعفري
189
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
به سر چشمهء آب زلال مىآمدند و ساير حيوانات از ترس آن فيلها نمىتوانستند به سوى آن چشمه بروند و سيراب گردند . همهء جانوران از آب زلال آن چشمه محروم بودند و بدان جهت كه قدرت نداشتند حيلهاى انديشيدند . خرگوشى از بالاى كوه در شب اول ماه بانگ به گله فيل زد كه اى شاه فيلان من فرستادهء ماهم ، بر جاى خود باش و حركت مكن و من نماينده هستم ، براى نماينده قيد و خشم و زجر وجود ندارد . ماه مىگويد : كه اى فيلان ، چشمه سارى كه به سوى آن مىرويد و آب مىخوريد مال من است و به شما دستور مىدهم : هرگز به سوى آن چشمه سار نرويد و الا همهء شما را كور مىگردانم : من دستور ماه را به شما ابلاغ كردم و ظلمى كه شما به حيوانات روا مىداريد بيان كردم و از عهدهء مأموريتم بر آمدم . ( 1 ) فوراً چشمه سار را رها كرده و بدون اين كه زخم تيغم دمار از روزگارتان بر آورد برويد . نشان عملى شدن تهديد ماه اين است كه ماه به جهت آن پيل كه خرطوم در آب چشمه خواهد زد ، مضطرب خواهد گشت و بالا و پائين خواهى رفت . تو اى پادشاه پيلان شب چهاردهم ماه در درون چشمه دليل گفتار مرا خواهيد ديد . وقتى كه ماه چهارده شبه شد ، ماه در حال بدر بدون لغزش بيرون آمد و پادشاه پيلان رو به چشمه آورد و هنگامى كه خرطوم در آب چشمه زد ، آب در نوسان افتاد و عكس ماه نيز مضطرب و بنوسان افتاد . وقتى كه فيل آن وضع را ديد ، سخن خرگوش را شنيد و همهء پيلان از ترس و هراس از چشمه دور شدند و پس از آن حتى يك پيل هم نزديكى آن چشمه نرفت . [ منكرين انبياء اين مثال را آوردند و سپس گفتند : ] ( ( 2752 ) ) ما نه آن پيلان گوليم اى گروه كاضطراب ماه آردمان شكوه
--> ( 1 ) بيت مربوط چنين است : ور نه منتان كور گردانم ستم * گفتم از گردن برون انداختم در تفسير كلمهء ستم چند نظريه وجود دارد كه انقروى آنها را نقل كرده است . يكى همان تفسير است كه ما بيان كرديم . تفسير ديگرى هم وجود دارد كه آن هم صحيح به نظر مىرسد و آن اين است كه من دستور ماه را به شما ابلاغ كردم و ستمى كه از عدم ابلاغ و خيانت به مأموريت ناشى مىشد از گردنم دور انداختم . .