محمد تقي جعفري
165
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
باد مىوزيد و ميوه ها را مىپاشيد و دامنها را پر مىكرد . خوشه ها و شاخه ها از سنگينى ميوه سر فرود آورده به سر و روى رهگذران اصابت مىكرد . مرد گلخنى كه فقيرترين افراد بود از زيادى طلايى كه داشت كمر زرين بر ميان بسته بود . حتى سگها از شدت سيرى كلوچه در زير پا مىكوفتند و گرگ صحرا هم از پر خورى تخمه شده بود . شهر سبا از دزد و گرگ در امان بود . بز و گرگ همراه بودند ، بدون اين كه بز از گرگ هراس داشته باشد . موقعى كه لباسهايشان چرك و كثيف مىشد ، بجاى اين كه با صابون بشويند [ چون از طلق بود ] ، آنها را آتش مىزدند بعد از آتش پاك و تميز بيرون مىآوردند ، من نمىتوانم نعمتهاى قوم سبا را بيان كنم زيرا كه دايماً در حال افزايش بود .