محمد تقي جعفري
166
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آمدن سيزده پيغمبر به نصيحت اهل شهر سبا ( ( 2668 ) ) مانع آيد از سخنهاى مهم انبيا بردند امر فاستقم چون ز حد بردند ناشكرى چنان غيرت حق كارگر شد در زمان ( ( 2669 ) ) سيزده پيغمبر آن جا آمدند گمرهان را ره نمودندى به پند ( ( 2670 ) ) كه هلا نعمت فزون شد شكر كو مركب شكر ار بخسبد حرّكوا ( ( 2671 ) ) شكر منعم واجب آمد در خرد ور نه بگشايد در خشم ابد ( ( 2672 ) ) هين كرم بينيد و اين خود كس كند كز چنين نعمت به شكرى بس كند ( ( 2673 ) ) سر ببخشد شكر خواهد سجده اى پا ببخشد شكر خواهد قعده اى شكر نعمت نعمتت افزون كند صد هزاران گُل ز خارى سر زند ( ( 2674 ) ) قوم گفته شكر ما را بر دغول ما شديم از شكر و از نعمت ملول نعمت چه ، سير شد جانمان ازين شكر چه گوييم بر گوييد هين پيش ما اين نعمت آمد محنتى شكر محنت كس نگفته است اى فتى ( ( 2675 ) ) ما چنان پژمرده گشتيم از عطا كه نه طاعتمان خوش آيد نه خطا ( ( 2676 ) ) ما نمىخواهيم نعمتها و باغ ما نمىخواهيم اسباب فراغ ( ( 2677 ) ) انبياء گفتند در دل علتى است كه از آن در حق شناسى آفتى است ( ( 2678 ) ) نعمت از وى جملگى علت شود طعمه در بيمار كى قوّت شود ( ( 2679 ) ) چند خوش پيش تو آمد اى مضر جمله ناخوش گشت و صاف او كدر ( ( 2680 ) ) تو عدوّ اين خوشىها آمدى گشت ناخوش هر چه بر وى كف زدى ( ( 2681 ) ) هر كه او شد آشنا و يار تو شد حقير و خوار در ديدار تو ( ( 2682 ) ) هر كه از بيگانه باشد با تو هم پيش تو او بس مه است و محترم ( ( 2683 ) ) اين هم از تأثير آن بيمارى است زهر او در جمله جانها سارى است ( ( 2684 ) ) دفع آن علت ببايد كرد زود كه شكر با آن حدث خواهد نمود ( ( 2685 ) ) هر خوشى كايد به تو ناخوش شود آب حيوان گر رسد آتش شود