محمد تقي جعفري
136
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
10 - آيا جريان عليت در جهان هستى بمنزلهء يك سنخيت است ؟ سنتى بنهاد و اسباب و طرق طالبان را زير اين ازرق تتق بيشتر احوال بر سنت رود گاه قدرت خارق سنت شود ( 1 ) سنت و عادت نهاده با مزه باز كرده خرق عادت معجزه پس از آن همه بيانات عالى كه از مجموع ابيات مثنوى در بارهء موضوع عليت و ساير قوانين استفاده مىشود ، مضمون دو بيت گذشته بسيار سطحى به نظر مىرسد ، زيرا اولًا جلال الدين نه يك بار و نه دو بار ، بلكه بارها در ضرورت قوانين و لزوم نظم در جهان عليت از نظر رو بناى هستى ، داد سخن داده و مانند يك دانشمند جهان بين و طبيعت نگر همهء آنها را گوشزد كرده است ، و آن گوشزدها با اعتقاد به سنت و عادت كه در كلمات عدهاى از متكلمين دورانهاى گذشته ديده مىشود ، شبيه به تناقضى است كه راه حل صحيحى ندارد . جلال الدين وقتى كه مىگويد : اين جهان و آن جهان زايد ابد هر سبب مادر اثر از وى ولد قانون عليت را از سطح يك جريان سنتى و عادى بالاتر مىبرد . بنا بر اين مىتواند به همان نظريهاى كه ما از مجموع ابيات مربوط به اين مسئله را استنتاج كرديم معتقد شود و آن عبارت از اين است كه تمام ضرورتها و قوانين همه و همه مربوط به روبناى جهان هستى بوده و اين رو بنا در مقابل عظمت الهى و سيطرهء او مانند تصور ناچيزى است كه روح انسانى در ميان ذهن نمودار مىسازد . بلكه با نظر به مبحث زير : جلال الدين به اعتقاد به نظريهاى كه ما ابراز كرديم مجبور است . او مىگويد : 11 - نگرش در عليت و اعتقاد بان براى جويندگى راهرو و خود جوينده لزوم دارد . ليك اغلب بر سبب راند نفاذ تا بداند طالبى جستن مراد
--> ( 1 ) دفتر پنجم ، ص 305 بيت 17 و 18 و 19 . .