محمد تقي جعفري

130

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

« الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » . بيان كرديم . حقيقت يك واحد عينى در جريان رويدادهاى جهان هستى متشكل امكان ناپذير است ، خواه آن واحد علت چند معلول فرض شود ، يا معلول چند علت يا يك علت براى يك معلول يا بالعكس در نظر گرفته شود . بنا بر اين آن چه در جهان هستى ديده مىشود همان قسم چهارم است كه چند از چند ناميده مىشود ، معنى كه اجزاء متشكله‌اى ، اجزاء متشكلهء ديگرى را نمودار مىسازد كه براى حفظ اصطلاح معمولى اجزاء اولى را علت و دومى را معلول نام كرده‌ايم . روى اين ملاحظه بالاتر يا پايينتر بودن دو نوع رويدادها بسته بموقعيت انسان ناظر است كه در آن قرار گرفته و با دو نوع رويداد مزبور تماس پيدا كرده است . براى كسى كه حيات موضوعى عالىتر از عناصر مادى جهان طبيعت است ، در آن حال كه حيات را معلول تركيب همان عناصر مىبيند ، اين معلول را نه تنها عالىتر از علت مىداند ، بلكه آن دو را شايستهء مقايسه با يكديگر هم نمىبيند . مادهء جامد كجا ، حيات كجا ؟ و بالعكس اگر همين حيات را كه يك موجود انسانى پليد فقط در تخريب و كارهاى جنايت بار مورد بهره بردارى قرار مىدهد ، در اين صورت علت حقيقتى است و الا و معلول پستترين نمود است كه به وجود مىآيد . 3 - اگر اطلاق علت به خدا صحيح باشد و بتوانيم بانديشمندان مقيد به اصول كلاسيك قانون عليت اثبات كنيم كه آن اصول در بارهء خدا صدق نمىكند ، البته اين علت ( خدا ) از همهء معلولاتش ( جهان هستى ) عالىتر و با عظمتتر است . و اين علو و عظمت از آن جهت ناشى نشده است كه جنبهء عليت به خود گرفته است بلكه اگر اين جنبه را هم نداشت و آفرينشى را هم به وجود نياورده بود باز از حيث علو و كمال قابل مقايسه با هيچ چيز نبود .