محمد تقي جعفري
126
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
از همان موقع كه از شكم مادر بيرون آمد ، واقعاً متولد شد و ديگر به وجود خود ادامه خواهد داد تا بميرد و از بين برود . اين تفكرات سطحى بوده است كه بايستگىها و شايستگىهاى انسانى را دچار بحرانها ساخته و بشريت را از تكامل و اعتلاى واقعىاش محروم نموده است . بهر حال دو نوع تغيير و به وجود آمدن مستمر در انسانها وجود دارد كه غالبا با يكديگر اشتباه مىشوند : نوع يكم - تغييرات و به وجود آمدنهاى مستمر و طبيعى : از هنگام ورود اسپرماتوزوئيدهاى مرد در رحم زن و تلاقى با اوول زن ، اين تغييرات و به وجود آمدنها آغاز مىشود ، تا پايان عمر با علل گوناگون در سمتهاى گوناگون ادامه مىيابد . بهترين تعبير در بارهء اين تغييرات همان است كه از هراكليد براى ما به يادگار مانده است . او مىگويد : من دو بار به يك رودخانه وارد نشدهام يعنى - هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا يعنى - جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين دگر باره شود پيدا جهانى به هر لحظه زمين و آسمانى اين تغييرات طبيعى موجب به وجود آمدن نيروها و فعاليتها و پديده هاى جديدترى مىشود كه در دو قلمرو انسان و جهان در جريان است و هر موجود متغيرى چه از مقولهء جماد و نبات و چه از مقولهء جاندار همه و همه كاروانيان اين راهند . نوع دوم - به وجود آمدن حقيقى انسان و تعويض مسير كه جلال الدين تعبير زاييده شدن مجدد را براى آن به كار مىبرد و اين مطلبى است كه در مكتب بودا نيز به طور صريح وارد شده است ، بودا مىگويد :