محمد تقي جعفري
127
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
« آلودگى نادانى همان ندانستن چهار حقيقت آريايى است ، ( 1 ) ندانستن اين كه كامها و منى رنجاند . ندانستن اين كه منم پندار و بىراهه است ، بنادانى آلوده بودن در بند بودن است ، رهرو كوشا عزم آن دارد كه آلودگىها را در خود ريشه كن كند و بنيادش را بر اندازد . با اين كار رهرو « كردنى كرده شد » بار به زمين نهاده شد و او به اوج شناسايى رسيده است . او يك ارهت است . چون آلودگىها ، خاستگاه آنها رهايى از آنها . . . را دريافتم و فهميدم دلم از آلودگى كام . . . آلودگى هستى . . . و آلودگى نادانى آزاد شد و چون آزاد شدم در من شناسايى آزادى من پيدا شد ، دانستم كه زائيده شدن پايان يافت ، سلوك قدسى انجام گرفت ، كردنى كرده شد و آن سوى اين چيزى نيست » ( 2 ) در جاى ديگر مىگويد : « رهرو چون به آزادى رسيد ، در او اين دانش پيدا مىشود كه « آزادم » مىداند كه زائيده شدن پايان گرفت ، سلوك قدسى انجام يافت ، كردنى كرده شد . . . » ( 3 ) در اين كه با تولد طبيعى يك انسان از پدر و مادر و غوطه خوردن در دريايى از قوانين طبيعى كه او را در ميان گرفته و از هر طرف تحت تأثير خود قرار مىدهند ، همهء انسانيت انسان به وجود نيامده است ، جاى ترديد نيست . زيرا چند عدد اسپرماتوزئيد و اوول نمو كرده و چنگال باز كرده و داراى گيرندگى و بر گردانندگى متنوع از جهان طبيعت را ، انسان ناميدن ، بزرگترين جنايت به مفهوم انسان است كه خيلى بالاتر است از محصول شهوترانى بىاختيار يك نر و مادهاى كه فقط و فقط كارى جز تغيير موقعيت در نطفه از حالتى به حالت ديگر صورت نگرفته است . تولد آدمى دو بار و سه بار نيست ، بلكه ممكن است صدها بار در اين دنيا متولد شود ، زيرا تولد دوم آدمى از موقعى شروع مىشود كه آگاهى به « خود » را به دست
--> ( 1 ) حقايق عالى و آريايى ( نجيب و و الا ) : شناسايى رنج ، علت رنج ( خاستگاه رنج ) نابود ساختن رنج ، راه ميانهاى كه به نيروانه مىرسد . . ( 2 ) بودا ، آقاى پاشايى ، ص 47 . . ( 3 ) بودا ، آقاى پاشايى ، ص 61 . .