محمد تقي جعفري

125

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آن كه بيرون از طبايع جان اوست منصب خرق سببها آنِ اوست ( 1 ) چون دوم بار آدمى زاده بزاد پاى خود بر فرق علتها نهاد ( 2 ) در بيان نوع سوم از نگرش به علتها اختصارا به اين معنا اشاره كرديم كه جهان و انسان با تغيير موقعيتهاى » من انسانى « هويت خود را در مقابل ديده گان انسانى تغيير مىدهند . اين تغيير هويتها به سبب تكامل در موقعيتهاى » من انسانى « بقدرى زياد و مختلف است كه شايد به جرأت بتوان گفت كه هر ناظر در جهان هستى به جهت بازيگرى و موقعيتى كه در نمايشگاه جهان به دست آورده است جهانى مخصوص به خود دارد . مضمون بيت يكم جلال الدين در مورد بحث بدون اين كه قانون عليت را منكر باشد . قدرت روحى مرد الهى را توصيف مىكند كه روح رشد يافته به جهت ما فوق معمولى بودن ادراكاتش ، هم به واقعيت علل و معلولات به معناى حقيقى آنها آگاه است و هم در آن مقام و الا قرار گرفته است كه مىتواند علل و معلولات يا به اصطلاح صحيحتر رويدادها را بدون طناب و ريسمان قانون عليت درك كند . ( 3 ) تعبيرى كه جلال الدين در تعيين ديدگاه ما فوق سببها مىكند ، بسيار تعبير جالبى است كه عبارت است از : دوم بار زائيده شدن . اين تعبير براى اشخاص سطحى شايد قابل هضم نباشد . گمان مىكنند : آدم

--> ( 1 ) دفتر دوم ، ص 107 بيت 40 . . ( 2 ) دفتر دوم ، ص 194 بيت 49 . . ( 3 ) نبايد در اين مورد سوء تفاهمى روى بدهد و گفته شود كه اين همان نظريهء ديويد هيوم است كه رابطهء عليت را از ميان علل و معلولات برداشته و آنها را جز تعاقب حوادث چيز ديگرى نمىداند ، زيرا چنان كه در مباحث گذشتهء عليت بيان كرديم ، علت به معناى تغيير موقعيت خواص اشياء قابل ترديد نيست ، نظريهء جلال الدين كه مىگويد : « هم ازو حبل سببها منقطع » اشاره به معناى عالىترى است كه مىخواهد بگويد : آن خواص كه با تغييرات خود در ميان حوادث عليت را نمايان مىسازند ، مانند ذرات نور در حال استمرار و ريزشاند . .