محمد تقي جعفري
124
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در پرتو اصل عليت حتى در مورد موجود فوق عقلى كه لاپلاس فرض كرده نيز صادق است . در عين حال كه موجود فوق عقل قابليت آن را دارد كه ساختمان عليت را حتى در كارهاى فوق العادهء نوابغ ترسيم كند و نشان دهد . همين فوق عقل از مطالعه در من خود در همان زمان كه مشغول مشاهده فعاليت من فنا پذير است ، سرباز خواهد زد ، اين جا جايى است كه آزادى انسان وارد مىشود و بدون اين كه حق هيچ رقيبى را غصب كند مستقر مىگردد . هنگامى كه به اين ترتيب آزاد شديم ، مختار هستيم كه در كشور اسرار آميز وجود درونى خويش هر زمينهء معجزه آسايى را طرح كنيم و لو اين كه دقيقترين دانشمند جهان و نيرومندترين طرفدار جبر عليتى بوده باشيم . » ( 1 ) نوع سوم - فراتر رفتن من انسانى و مشرف شدن به زير بناهاى رويدادهاى انسانى و جهانى است ، در اين فراتر رفتن ، تمام طنابها و ريسمانهايى كه رويدادها را به عنوان هيولى يا مادهء مطلق و قوانين ضرورى طبيعى و انسانى بهم مىپيوندد ، كم كم از افق روح ناپديد مىگردد و جريان حوادث در دو قلمرو انسان و جهان مانند انديشه ها و تصوراتى كه در ميان ذهن بدون احتياج به طناب هيولى و عليت در جريان است نمودار مىگردد . امكان وصول من انسانى به اين عظمت ، واقعيت جهان و ماده و عليت جاريه در آن را به هيچ وجه انكار نمىكند . بلكه موقعيت من به جهت عظمتى كه به دست آورده است . جهان را در حال جريان مستمر مانند جريان فوتونهاى الكتريسيته در مىيابد . مولوى اين موقعيت من را به انسانها آرزو كرده و مىگويد : ديدهاى خواهم سبب سوراخ كن تا سبب را بر كند از بيخ و بن 6 - تا دوم بار زاييده نشويد نمىتوانيد معناى عليت را كاملًا بفهميد شمس باشد بر سببها مطلع هم ازو حبل سببها منقطع ( 2 )
--> ( 1 ) علم به كجا مىرود ، ص 229 . . ( 2 ) دفتر دوم ، ص 96 بيت 27 . .