محمد تقي جعفري

113

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

چيز را صادر كند » ناشى از يك شعور عمومى است كه از تماس با رو بناهاى متشكل پديده هاى جهان هستى ، در ذهن ما نمودار مىشود . ما غالباً انتقال حقايق را از موقعيتى به موقعيت ديگر مشاهده مىكنيم و گمان مىكنيم : موقعيت دوم معلول موقعيت اول و از آن بروز كرده است . در صورتى كه حقيقت در موقعيت دوم ، از شكم حقيقت در موقعيت اول با فرض بقاء حقيقت در همان موقعيت اول بيرون نيامده است . مثلًا در مثال معمول مىگويند : دو نطفهء پدر و مادر ( اسپرماتوزوئيد و اوول ) علت و كودك معلول آن دو است ، در صورتى كه اگر دقت شود ، خواهيم ديد : دو نطفهء مزبور از موقعيتى بموقعيت ديگر منتقل گشته و به جهت تماس با اجزاى ديگر ، در موقعيت دوم به شكل كودك در آمده است . آب به گياهان فرو مىرود و آنها را به شكل خاصى در مىآورد ، در اين پديده نيز ماده آب چنان نيست كه در نقطه‌اى از فضا ايستاده و شكل خاص اجزاء گياهان را از شكم خود بيرون انداخته باشد ، بلكه آب موقعيت خود را تغيير داده و در موقعيت ديگر با تشكل با ساير اجزاى گياه نمودار شده است . اگر اين مسئله صحيح باشد كه علت پس از صادر كردن معلول ، جزء يا خاصيتى از خود را از دست مىدهد و آن خاصيت و جزء در موقعيت جديد با قطع نظر از استهلاك انرژى به عنوان معلول بروز مىكند هر دو قاعدهء : « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد و بالعكس : « فاقد الشيء لا يعطيه » . خلاف جريان واقع مىباشد . گفته مىشود كه اگر ميان علت و معلول سنخيتى وجود نداشته باشد ، صدور هر چيز از هر چيز امكان پذير مىباشد اين پديده هرگز در جهان هستى امكان پذير نيست ، مثلًا ديده نشده است كه از نطفهء موش گربه توليد شود و از هستهء گل ساختمان به وجود بيايد و از كتاب استكان بروز كند به نظر مىرسد اين گونه ملاحظات ناشى از ساده نگرى در قوانين جاريهء هستى است . زيرا اين معنا ناشى از آن است كه شيء همواره تا وجود دارد