محمد تقي جعفري
33
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
احمقانه خيس شده است ، تصديق خواهند كرد كسى كه آنان را طاغى آفريده بدون شبهه نظرى جز تمسخر آنان نداشته است . آنان با ياس و نوميدى اين سخنان را ايراد خواهند كرد و اين كفر آنان را سيه روزتر خواهد ساخت ، زيرا خوى انسانى قادر بتحمل كفر نيست و سرانجام خودش خود را مجازات خواهد كرد . بدين طريق نگرانى و تشويش و رنج تنها نصيب و قسمت افراديست كه تو آنان را در راه نيل به آزادى خود اين همه رنج و شكنجه دادهاى . پيغمبر تو مىگويد : « كليه كسانى را كه احياء شده بودند ديده است و عدهء اين احياء شدگان در هر طايفهاى دوازده هزار تن بوده است ، اما هر گاه عدهء آنان اين اندازه بوده است ، بايد يقين داشت كه آنان ديگر جنبهء انسانى نداشتهاند ، بلكه در سلك خدايان در آمدهاند . بدين معنى كه رنجهاى صليب تو را تحمل نموده و دهها سال زندگى در بيابان را قبول كرده و از ريشهء گياهان و ملخ سد جوع كردهاند و بدون شبهه مىتوانى به اين فرزندان آزادى و عشق آزاد و فدا كارى آزاد و قابل ستايش كه به بار آوردهاى مباهات ورزى ، ليكن به ياد آور كه عدهء آنان بيش از چند هزار تن نبوده و گذشته از اين همه تقريبا خدا بودهاند در بارهء ديگران چه مىتوان گفت ؟ ديگران يعنى ناتوانان كه نتوانستهاند به اندازهء نيرومندان تحمل رنج و شكنجه نمايند آيا گناهكارند : هر گاه روح ضعيف نيروى كافى براى تحمل اين آزمايشهاى وحشتناك را نداشته باشد مقصر است ، آيا تو تنها براى بر گزيدگان آمدهاى ؟ در اين صورت ما مواجه با رازى هستيم كه از درك آن عاجزيم ، ليكن هر گاه رازى در ميان باشد ما نيز به خود حق مىدهيم كه از اسرار استفاده كنيم و به مردم بگوييم كه نكته مهم تصميم آزادانه و يا عشق پاك نيست ، بلكه اساس همان رازى است كه همه بايد على رغم مخالفت وجدان خود كور كورانه از آن متابعت نمايند . « ما نيز چنين كردهايم . بدين معنى كه كار تو را تكميل كرده و آن را بر سه اصل ( معجزه و اسرار و قدرت ) استوار ساختهايم و در نتيجه افراد بشر از اين كه بار ديگر چون گلهء گوسفندى رهنمايى مىشوند و سرانجام بار اين هديه وحشتناكى