محمد تقي جعفري
34
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
كه مايهء رنج و سيه روزى آنان بود از روى قلبشان برداشته شده است از شادى در پوست نمىگنجند . خودت بگو آيا ما حق داشتيم اين راه را در پيش گيريم و چنين درسى را تعليم دهيم يا خير ؟ ما كه با نهايت سادگى ضعف بشريت را تصديق كرده و به او اجازه دادهايم كه با موافقت ما مرتكب گناه شود و بدين طريق بار شما را سبكتر نمودهايم آيا بيشتر از تو نسبت به او ابراز محبت نكردهايم ؟ بنا بر اين براى چه براى ناراحت كردن ما آمدهاى و چرا با اين نگاه هاى راسخ به آرامى مرا مىنگرى ؟ خشمگين شو من علاقهاى به عشق تو ندارم . چرا ؟ من چه نكاتى را مىخواهم با تو در ميان نهم ؟ اين حقيقت را در چشمانت مىخوانم . آيا مىتوانم راز خودمان را از تو مخفى به دارم ؟ شايد ميل داشته باشى آن را از دهان من بشنوى . پس گوش كن « ما ديگر با تو نيستيم بلكه با او هستيم » . اين است راز ما مدت مديدى است يعنى در حقيقت هشت قرن است كه ما ديگر با تو نيستيم بلكه به « او » گرويدهايم . آرى درست هشت قرن است كه آن چه را تو با خشم و غضب رد كردى از او پذيرفتهايم . يعنى آخرين موهبتى را كه در حال نشان دادن كليهء سلطنت اين جهان به تو پيش نهاد كرد و تو رد كردى . آرى ما كليساى روم و شمشير قيصر را قبول كرديم و خود را به عنوان سلاطين مطلق العنان اين جهان اعلام داشتيم گو اين كه هنوز نتوانستهايم كاملا وظيفه خود را بپايان رسانيم اما گناه بر كيست آه هنوز آغاز كار ما است و بايد مدت مديدى ديگر انتظار كشيد . دنيا بايد رنج فراوان تحمل كند ليكن قدر مسلم آن است كه ما بهدف خود خواهيم رسيد و مقام قيصرى جهان را به دست خواهيم آورد و آن گاه به فكر تأمين نيك بختى بين المللى خواهيم افتاد و حال آن كه تو خود مىتوانستى در آن هنگام شمشير قيصر را تحويل گيرى ، چرا اين آخرين عطيه را رد كردى ؟ هر گاه تو سومين اندرز روح را پذيرفته بودى ، كليهء احتياجات افراد روى زمين را تأمين مىكردى ، زيرا آنان پيوسته در تجسس آنند كه چه كسى را بپرستند