محمد تقي جعفري

30

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و مشكوكترين و مبهمترين اصل جهان را كه ما فوق قواى انسانى بود به آنان ارزانى داشتى . تو گفتى به افراد بشر مهر و علاقه‌اى ندارى و حال آن كه ادعا مىكنى براى فدا كردن زندگى خود براى آنان آمده‌اى . به جاى آن كه بشر را تصاحب كنى بيش از پيش بر دامنه آن افزودى و بدين طريق زندگى انسان را براى هميشه مسموم ساختى . تو تشنهء عشق آزاد بودى و ميل داشتى انسان مجذوب تو شده و آزادانه از تو پيروى كند . در نتيجه انسان به جاى آن كه متكى بر قانون استوار كهن باشد ، مىبايستى خودش به آزادى بين خوب و بد را از اين پس تشخيص دهد و براى اين تشخيص نيز هيچ راهنمايى جز تصوير تو نداشت . اما آيا فكر نمىكنى كه سرانجام زير اين بار وحشتناك يعنى آزادى انتخاب خرد خواهد شد و تصوير تو را و حقيقت تو را طرد و انكار خواهد كرد . افراد بشر سرانجام فرياد بر خواهند آورد كه حقيقت در تو نيست . زيرا ممكن نبود ، بتوان آنان را گرفتار تشويشها و رنجهاى شديدتر از آن چه تو به آنان ارزانى داشتى ساخت . بدين طريق تو خودت تيشه به پايهء ساختمانى كه پى نهاده بودى زدى . هيچ كس را متهم مكن . اما به تو چه پيش نهاد شده بود ؟ بر روى زمين سه نيرو وجود دارد كه تنها قادر به مغلوب كردن وجدان اين عاصىهاى تيره بخت و تأمين نيك بختى آنهاست . اين سه نيرو عبارتند از : معجزه ، اسرار الهى و قدرت . اما تو نيرو را رد كردى و بدين طريق سرمشق بدى دادى . هنگامى كه روح وحشتناك و نيرومند تو را به بالاى معبد برد و به تو گفت : « اگر مىخواهى بدانى آيا پسر خدا هستى يا نه ؟ از بالا خودت را به زمين بيانداز زيرا در بارهء فرزند خدا آمده است كه فرشتگان او را در هوا خواهند گرفت و خواهند برد و به زمين