محمد تقي جعفري

31

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نخواهد افتاد و خرد نخواهد شد . آن گاه تو خواهى دانست آيا براستى پسر خدا هستى يا نه و در عين حال ايمانت را بپدرت ثابت كرده‌اى « اما پس از شنيدن پيش نهاد او از اجراى آن سر باز زدى و حاضر به آزمايش نشدى و خود را از بالاى معبد به پايين نيانداختى و حال آن كه مسلم است تو بر اثر غرور خود پيش نهاد او را نپذيرفتى و مىخواستى به خود خدا اقتدا كنى . اما از تو مىپرسم آيا بشر يعنى اين نژاد ضعيف و عاصى مىتواند نقش خدا را بازى كند ؟ آه تو دريافتى كه هر گاه يك قدم بر مىداشتى و يا آن كه يك مختصر حركت براى افتادن به زمين مىكردى ، مثل آن بود كه خدا را آزمايش كرده باشى و ايمانت را نسبت به او از دست داده و در نتيجه در مقابل خشنودى و مسرت روح پليدى كه تو را آزمايش مىكرد بر روى همين زمينى كه براى نجات آن آمده بودى متلاشى مىشدى . اما بار ديگر تكرار مىكنم : آيا افرادى مانند تو بسيارند آيا ممكن است يك لحظه تصور كرد كه افراد بشر مىتوانند چنين آزمايش را تحمل كنند ؟ آيا در لحظاتى به اين وحشت انگيزى و در مقابل مسائل به اين مهمى طبع آدمى قادر است از اعجاز چشم بپوشد و آزادى تصميم را اختيار كند ؟ آه آرى تو مىدانستى كه اقدام پر جلالت در كتابها نقل خواهد شد و قرون متمادى را سير خواهد كرد و به آخرين مرزهاى زمين خواهد رسيد . تو اميدوار بودى كه بشر با اقتدا به سر مشق تو بدون نياز داشتن بمعجزه به خدا ايمان خواهد آورد ، اما مىبايستى بدانى كه آدمى بمحض انصراف از معجزه ، بىدرنگ از خدا نيز روى بر خواهد تافت ، زيرا آن قدر كه بشر در تجسس اعجاز است در پى خدا نيست و چون انسان نمىتواند از اعجاز چشم بپوشد خودش به دست خود اعجازهايى اختراع خواهد كرد و جادوگريها و تردستيهاى شيادان را هر قدر هم عاصى و كافر و بىدين باشند قبول خواهد كرد . هنگامى كه با تمسخر و توهين خطاب به تو فرياد مىزدند : « از صليب فرود