محمد تقي جعفري
26
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اول و اهميت عميق آن را به ياد آور . « آيا تو ميل دارى با دست خالى به سوى افراد بشر به روى و اعطاى يك آزادى را به آنان پيش نهاد كنى كه بر اثر ابلهى و فساد طبيعى خودشان حتى آن را درك نكنند و بر عكس از آنها بهراسند ، زيرا هيچ چيز در اين جهان تحمل ناپذيرتر از آزادى براى انسان و جوامع انسانى نيست . اما اين سنگها را در اين بيابان سوزان و لم يزرع مىبينى ؟ آنها را تبديل به نان كن و خواهى ديد كه افراد بشر همچون گلهء سپاس گزار و مطيعى بپاى تو خواهند افتاد و در عين حال پيوسته بيمناك و لرزان خواهند بود ، مبادا دستت را بكشى و ديگر به آنان نان ندهى » . اما تو حاضر نشدى انسان را از آزادى محروم كنى و پاسخ دادى كه آدمى تنها بنان زنده نيست . اما هيچ مىدانى كه به نام همين نان زمين است كه روح زمين عليه تو قيام خواهد كرد و تو را مغلوب خواهد ساخت و همهء افراد بشر نيز از او پيروى خواهند كرد و فرياد بر خواهند آورد : « چه كسى شبيه به حيوان است ؟ او آتش آسمان را بر سر ما فرود آورد » . آيا مىدانى كه قرون متمادى سپرى خواهد شد و انسانيت از دهان دانشمندان و حكيمان خود اعلام خواهد داشت كه جنايت و گناه وجود خارجى ندارد بلكه همهء اين جنايات ناشى از گرسنگى است . « شكم آنان را سير كن و سپس از آنان فضيلت بخواه » اين شعارى است كه بر روى پرچم مخالفين تو ثبت خواهد شد و كليساى تو را زير و زبر خواهد ساخت ، به جاى كليساى تو ساختمان نوينى ، برج بابل جديدى به وجود خواهد آمد و اگر چه مانند برج اولى ناتمام خواهند ماند . با اين همه تو مىتوانستى انسانيت را از ساختن اين برج جديد معاف دارى و بدين طريق رنجها و مصايب بشر را هزار سال كوتاه كنى ، زيرا پس از هزار سال جان