محمد تقي جعفري
17
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در نهاد هر فردى بدون شبهه يك حيوان وحشى ، يك حيوان خشمگين يا يك ديو شهوت وجود دارد كه نعره هاى شكار معصوم ، او را بيش از پيش تحريك مىكند و بيماريهايى نيز كه زاييدهء لهو و لعب و عياشى است ، از قبيل رماتيسم و صفرا و غيره اين خونخوارى را شديدتر مىكنند . بارى آن پدر و مادر متمدن دختر كوچك خود را مورد انواع و اقسام شكنجه قرار مىدادند . گاهى او را مىزدند ، زمانى بدنش را با شلاق كبود مىكردند ، موقعى بدون آن كه بدانند او را لگدمال مىنمودند به طورى كه بدن كودك همواره ورم داشت بتدريج او را مورد شكنجه هاى باور نكردنى قرار دادند ، چنانچه مثلًا در سرماى كشنده زمستان او را در تمام مدت شب در مستراح محبوس مىساختند به اين عنوان كه كودك هرگز ميل ندارد شبها از خانه خارج شود ( مثل اين كه يك كودك پنج ساله كه بايد شبها همچون فرشتهاى بخواب رود ملزم است شبها از خانه خارج شود ) . براى آن كه او را تنبيه كنند ، صورتش را با مدفوعش آلوده مىكردند و او را مجبور مىنمودند كه مدفوعش را بخورد . قياس كنيد مادر بيشتر به اين جنايات دست مىزد . مادر همين مادر با وجود ناله هاى جگر خراش فرزند تيره روزش كه در مستراح محبوس بود با نهايت راحتى مىخوابيد . اين موجود بىدفاع را كه هيچ نمىداند بر او چه مىگذرد و در ميان سرما و ظلمت و بوى تحمل ناپذير با مشتهاى كوچك خود به سينهء خويش مىكوبد و اشكهاى معصوم پاكى از ديده فرو مىريزد و پيوسته خدا را به يارى مىطلبد ، لحظهاى در مقابل ديده گان خود مجسم كن دوست من برادر من اى كشيش جوان شرمسار آيا اين نكات را در مىيابى ؟ آيا درك مىكنى چرا چنين شهواتى بايد وجود داشته باشد و براى چه به وجود آمده است ؟ مىگويند : بدون اين غرايز انسان نمىتوانست بر روى زمين زندگى كند ، زيرا قادر به تحصيل علم خوبى و بدى نمىشد .