محمد تقي جعفري
18
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اما مىخواهم بپرسم اين علم لعنتى » خوبى و بدى « كه اينسان گران تمام مىشود بچه درد مىخورد ؟ بعقيدهء من همه دانش جهان در مقابل آن اشكهاى كودك معصومى كه » خداى بخشنده « را به يارى مىطلبد پشيزى ارزش ندارد . ( 1 ) من آدم كشى را مىشناسم كه زندگى خود را در زندان بسر برده است . او شبها كه براى دزدى به خانه ها مىرفت ، گاهى سر كودكان را مىبريد و حتى بعضى از اوقات خانواده هاى كامل را نابود مىكرد . اما در زندان او بكودكان عشق عجيبى مىورزيد و با نگاههاى پر محبتى آنان را كه در حياط زندان بازى مىكردند مىنگريست و يكى از بچه ها كه با او دوست شده بود ، به زير پنجرهء او مىآمد و با او صحبت مىكرد . ( 2 ) گاهى از سبعيت » حيوانى « بشر بحث مىكنند و حال آن كه به كار بردن اين صفت نسبت بحيوانات وحشى توهين آميز و مخالف عدالت است ، زيرا هيچ حيوانى نمىتواند با اين همه ذوق و با اين هنرمندى ، انسان سبع و وحشى باشد . چنانچه ببر تنها بپاره كردن بدن و خوردن آن اكتفا مىكند و جز اين كار ديگرى نمىداند و هرگز فكر ميخ كردن گوشهاى شكارهاى خود ، به ديوار ، بذهنش خطور نمىكند و بفرض آن هم كه قادر بچنين جنايتى باشد هرگز مرتكب آن نمىگردد و حال اين تركها با لذت شهوانى عجيبى كودكان خردسال را شكنجه مىكردند و بضرب كارد اطفال را از آغوش مادرشان جدا مىساختند و نوزادان را در مقابل ديده گان مادرشان به هوا پرتاب كرده و آنان را با سر نيزه مىگرفتند . آرى مىبايستى اين فجايع را در مقابل ديده گان مادرها انجام دهند ، زيرا همين امر مايهء لذت دژخيمان بود . يكى از اين صحنه ها مخصوصاً توجه مرا كاملا به خود جلب كرد . در مقابل ديده گان خود كودكى را مجسم كن كه در آغوش مادر پر اضطراب و لرزان خود ، قرار گرفته است و در پيرامون وى عدهاى از تركها مشغول تهيه شوخى جالبى مىباشند . توضيح آن كه كودك را نوازش مىكنند و براى اين كه او را بخندانند ، مىخندند
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 298 و 297 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 293 . .