محمد تقي جعفري
25
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اگر شعلهء ربوبيت در او دميده شود نگويد : من عين خدا شدهام ، زيرا : تو او نشوى ولى اگر جهد كنى چندان به روى كز تو تويى برخيزد آن گاه مستغرق درياى جلال و جمال الهى شود . 5 - دين گرايى اگر بتوانيم آن عوامل و شرايط را كه از پديدهء دين قيافهء بس مشوش و ابهام انگيز براى جوامع ايجاد كرده است كنار بگذاريم ، اگر بتوانيم زنگوله ها و رنگها و اشكال نابخردانهاى را كه به دين چسباندهاند ، بر طرف بسازيم و به طور كلى اگر توانايى آن را داشته باشيم كه حذف و انتخابهايى را كه بشر از روى سود پرستى و جهالت و تن پرورى و تمايلات شخصى خود در دين صورت داده است طرد كنيم ، خواهيم ديد : هيچ يك از موضوعات بشرى به جز دين شايستگى اعتقاد و گرايش را ندارد . به عبارت ديگر مىتوانيم بگوييم : موقعى گرايش و اعتقاد به يك ايده آل جنبهء منطقى صحيح به خود مىگيرد كه وضع دينى به خود بگيرد . ريشهء اساسى دين كه مىگويد : انا لله و انا إليه راجعون ( ما از ان خداييم و باز گشت ما هم به سوى اوست . ) - تنه و ساقه و شاخه ها و ميوه هاى ذيل را مىروياند : يكم - قلمرو هستى در چار چوبهء طبيعت ناخود آگاه محاصره نشده است ، بنا بر اين انسان آن گرد و خاك ناچيز نيست كه گردبادهاى طبيعت او را بلند كرده از خاك بر آورد و بر خاك بر گرداند ، او در عرصهاى به وجود آمده است كه حقيقت بىنهايت ازلى و ابدى او را احاطه كرده است . دوم - رجوع انسان به سوى او احتياج به عبور از گذرگاهى دارد كه جهان ناميده مىشود . در اين گذرگاه كالبد مادى و نفس يا خود طبيعى او متشكل مىشود اين كالبد و خود محصول تكاپويى است كه در اين جهان صورت گرفته و پس از به وجود آمدن ، ادامه و بقاى آن بدون كوشش و تحرك امكان نمىپذيرد . سوم - خود طبيعى با كمك عقل و وجدان تدريجاً به خود انسانى و خود