محمد تقي جعفري
28
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در اين گونه موارد وارد كارزار مىشود . در مباحث جبر و اختيار و توكل و كسب و عقل و دل و خدا شناسى و خدا نشناسى و حدوث و قدوم عالم وارد مىشود ، هر يك از دو طرف را كه مىخواهد تأييد كند ، مطلب را چنان به حد نصاب مىرساند كه گويى اين شخص دشمنى آشتى ناپذيرى با طرف ديگر مسئله دارد . به عنوان مثال در آن داستان كه شخصى چند سال دعا مىكرد كه خدا يك مال حلال به او روزى كند . تا پس از سالها ، گاو همسايه فرار كرده به خانهء اين دعا كننده وارد مىشود ، او هم فوراً برخاسته گاو را مىكشد و چند روز با گوشت و ساير موادش زندگى مىكند ، صاحب گاو براى مطالبه پيش آن شخص رفته مىگويد . گاوم را بده . آن شخص مىگويد : من سالها دعا كردهام تا خدا براى من روزى حلال رسانيده است ، نزاع و كشاكش ميان آن دو آغاز مىشود : قرار بر اين مىگذارند كه براى قضاوت و حكومت به حضور داود عليه السلام بروند ، رفته و در حضور او مطلب خودشان را مطرح مىكنند ، خود آن حضرت هم متحير مىماند ، بالاخره مهلت مىخواهد كه با دعا و نيايش از خدا بخواهد كه پرده از روى واقعه بر دارد ، وقتى كه قضايا به حضرت داود عليه السلام آشكار مىشود به صاحب گاو رو نموده : گفت داودش خمش كن رو بهل اين مسلمان را ز گاوت كن بحل چون خدا پوشيده بر تو اى جوان رو خمش كن حق ستارى بدان حالا ملاحظه فرماييد كه مولوى از زبان صاحب گاو به داود عليه السلام چه مىگويد : گفت وا ويلا چه حكم است اين چه داد از پى من شرع نو خواهى نهاد ؟ رفته است آواز عدلت در جهان كه معطر شد زمين و آسمان بر سگان كور اين استم نرفت زين تعدى سنگ و كه بشتافت تفت همچنين تشنيع مىزد بر ملا كالصلا هنگام ظلم است الصلا خاك بر سر كرد و جامه بر دريد كه به هر دم مىكنى ظلمى مزيد با اين كه در تابلوى اين داستان قضاوت حضرت داود عليه السلام كاملًا بر حق بوده