محمد تقي جعفري

29

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

است و مولوى با تمام جديت بيان مىكند كه داود عليه السلام واقعيت را نشان داد ، با اين حال وقتى كه از طرف صاحب گاو صحبت مىكند نه تنها پيامبرى داود عليه السلام را كنار مىگذارد بلكه او را متعدى و تجاوز كار و ستم پيشه مىنماياند . اين همان قدرت مغزى جلال الدين را نشان مىدهد كه در هر نقطه از صحنه تابلويى كه مىكشد خصوصيات آن نقطه را در حد اعلا تا حدود امكانات خود وارد صحنه مىكند ، اگر ما ، همين موضوع را از روشهاى رمانتيك حذف كنيم ، جز همان نقالى پير زنها چيز ديگرى نخواهيم داشت . به اضافه اين كه خود قرآن از زبان منكرين پيامبران حد اكثر توهين و تحقير را نقل نموده است ، در حدود پانزده مورد قرآن از زبان منكرين نسبت ديوانگى به پيامبران داده است ، در موارد فراوانى آنان را ساحر گفته‌اند و در قرآن نقل شده است . اگر به اين نكته توجه كنيم كه سحر و معجزه هر دو از ما وراى محسوس سرچشمه مىگيرند و مردم عامى نمىتوانند آن دو را از يكديگر كاملًا تشخيص بدهند ، خواهيم ديد كه قرآن نبايستى حتى در يك مورد هم نسبت سحر را به پيامبران از منكرين حكايت كند . در موارد ديگر گاهى به طور مطلق ريشخند و استهزاء منكرين را نقل مىكند ، گاه ديگر استهزاءهاى مشخصى را حكايت مىنمايد . در موارد ديگر نقل مىكند كه آنها مىگفتند : مردم اين هم فردى مثل ما است مىخورد و مىآشامد و راه مىرود ، لذا چه ترجيحى بر ما دارد كه حرفش را بشنويم ؟ آياتى كه با بيانهاى مختلف دعاوى منكرين را در بارهء پيامبران نقل مىكند مجموعاً مىتواند تمام مخالفتها و اعتراضات و استدلالهاى منكرين هر دوران را در بارهء نبوت باز گو كند مثلًا پيامبران : 1 - ديوانه‌اند . 2 - اختلال مغزى دارند ، مقدارى صبر كنيد ، اين حالات روانى از آنها زايل خواهد شد .