محمد تقي جعفري

6

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

متنوعى كه دارد ، مانند كارگردان ماهرى است كه در اختيار شخصيت انسانى قرار گرفته است . اين شخصيت يك حقيقت است كه اصرار فراوانى به وحدت مبدا حركت و وحدت مقصد از خود نشان مىدهد ، شخصيتهاى متلاشى يا افراد چند شخصيتى از اين حس وحدت جويى كاملًا محروم بوده و نمىتوانند معلومات تشكيل يافته‌اى را براى خود و ديگران عرضه كنند . شخصيت انسانى يا « من » در عين حال كه كارگردانش ( مغز ) فعاليتهاى متنوعى دارد ، با همهء اين احوال مىخواهد موقعيت خود را ( كه يك حقيقت است ) با نظر به آغاز و انجام و مبدا و مسير و مقصد دريابد . آغاز و انجام و مبدا و مسير و مقصد مفاهيم گوناگون هستند ، ولى براى شخصيت « من انسانى » به عنوان يك واحد مركب از دو جزء تلقى مىشود : انسان و بايستگى او . اين دو جزء متفاوت به نوبت خود در يك ديدگاه وسيعتر بيش از يك حقيقت براى شخصيت مطرح نمىباشد . اين يك حقيقت عبارت است از موجودى در حركت به سوى آن ( شدن ) كه مىخواهد . اين است اساسىترين ريشهء سيستم جويى روح آدمى . ريشهء سيستم جويى در برون ذات : ترديدى نيست كه انسان با تماس كافى با طبيعت و نمودهاى آن نظم و ارتباطى در اجزاء طبيعت مىبيند ، اين نظم و ترتيب باعث مىشود كه انسان به خود به قبولاند كه معلومات مربوط به اين جهان سيستماتيك نيز بايستى سيستم داشته باشد و الا معلومات مربوط به جهان برونى نبوده ، بلكه مخلوطى از خيالات و انديشه ها خواهد بود . اگر اين مطلب را كه گفتيم به پذيريم ، شايد مقدمه‌اى را كه براى خروج از بن بستى كه مطرح كرده‌ايم به دست بياوريم . به اين بيان كه باور ساختن يا در راه باور ساختن حس سيستم جويى مادامى كه جنبهء مثبت معلومات را در نظر بگيريم ، هيچ گونه اخلال و صدمه‌اى به شكل سيستماتيك جهان بينى ما وارد نخواهد شد ، چنان كه براى به دست آوردن يك قاعدهء كلى با هزاران جزئيات و مصاديق متضاد و مختلف روبه رو مىشويم و با اين حال همان قاعدهء كلى را به دست مىآوريم و وحدت مبدا و مقصد ما به هيچ وجه مختل نمىگردد ، يعنى در آن حال كه ميان هزاران اختلاف و