محمد تقي جعفري
22
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نمىآورند ، در صورتى كه حقيقتاً اين بحث وظيفه خاص آنها است . » ( 1 ) « اين جوهر هر چه باشد وجود دارد و من هم وجود دارم . اما در اين كه چرا چنين است ، اگر فيلسوفى منصف و واقعاً محققى كامل باشد خاموش مىماند و چيزى نمىگويد و مىداند كه نمىداند . » ( 2 ) « البته نمىخواهم بگويم كه آن جوابها ارتباطى به سؤالهاى من ندارند . خير ، بلكه بر عكس مىگويم : كه تمام آثار عقلانى بشر مستقيماً متوجه سؤال من بوده و هستند ، منتهى بدانها جواب نمىدهند و فقط كارى كه مىكنند اين است كه به جاى جواب پس از بحثهاى فراوان درست همان سؤالهاى مرا منتهى به شكل پيچيده ترى تكرار مىكنند » ( 3 ) « من چون به قسمت روشن و درخشندهء علم توجه مىكردم چنان خيره مىشدم كه از سؤال خويش منحرف مىگشتم ، و اگر چه آفاق روشنى كه آن علوم مىنمودند بسى فريبنده بود و هر چند غوطه خوردن در بحر بىكران علوم دل پسند بود ، اما با اين احوال من دريافتم كه هر چه آن علوم درخشانتر و صريحتر باشند درد مرا كمتر دوا مىكنند و سؤال مرا كمتر جواب مىبخشند . با خود گفتم : من كه از راه ثابتى كه علم در پى كشف مجهولات مىپيمايد آگاهم و خوب مىدانم در طى آن راه جايى نيست كه براى اين سؤال من : ( مقصد از حيات چيست ؟ ) در آن جوابى باشد . » ( 4 ) « بارى غالب مردم اين روزگار در حيات چنين مىانديشند و چنين احساس مىكنند و اين كه برخى هم از اين مردم كه چنين كوته نظرى و نارسايى افكار خويش را فلسفه اى مىخوانند و نام آن را فلسفهء تحققى مىگذارند نيز ، سبب نمىشود كه من منزلت ايشان را
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 40 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 41 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 42 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 43 . .