محمد تقي جعفري

14

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

جلال الدين مولوى و لئون تولستوى در مقدمهء مجلد چهارم مطلب بسيار عالى لئون تولستوى را متذكر مىشويم و چنان كه در مقدمهء مجلد سوم گفته‌ايم : ما هرگز قصد مقايسهء كامل و صد در صد ميان اين متفكرين عالى مقام را نداريم ، زيرا - چنان كه در همان مجلد ياد آور شديم خصوصيات و مشخصات نوابغ هم از نظر روانى و هم از نظر محيطى جغرافيايى و حقوقى و سياسى و مذهبى ما را از مقايسهء كلى محروم مىسازد . كارى كه ما مىتوانيم انجام بدهيم استخراج كلياتى است كه فرهنگ مشترك جوامع انسانى را تا حدود زيادى براى ما نمودار بسازد . در اين جا پيش از ورود به اصل مطلب مجبوريم در بارهء فرهنگ مشتركى كه در اين گونه مقايسات منظور كرده‌ايم چند جملهء مختصر بگوييم : طلايه داران فرهنگ مشترك بشرى عموماً چه شرقى و چه غربى در اين خصوصيت روانى مشتركاند كه از خود طبيعى بيرون آمده توانسته‌اند انسان را در زمينهء كلى براى خويشتن به طور جدى مطرح كنند ، به عبارت ديگر اينان افرادى هستند كه مرزها و خصوصيات نژادى و اخلاقى و سياسى و حتى اقتصادى را در يك زمينهء بسيار كلى انسانى هضم كرده ، جامعه و انسانى را كه به عنوان جامعه و انسان ايده آل مجسم نموده‌اند به طور يك كل مجموعى در نظر بياورند كه حقيقتاً خود را اجزاء آن مىدانند . ارتعاش و ضربان قلبى مهاتما گاندى در موقع خواندن نامه هاى لئون تولستوى و بالعكس ، همان ارتعاش و ضربان قلبى يك انسان راد مرد است كه عقلش واقعيات را بررسى و كاوش نموده به سوى قلبش سرازير مىكند ، در نتيجه قلب او مرتعش و لرزان مىشود . ما نمىدانيم آيا تولستوى مثنوى را و جلال الدين اوپانيشادها را ديده بودند يا نه ؟ چنان كه از اين حقيقت هم اطلاع صحيحى در دست نداريم كه : آيا هنگامى كه راسل مىگويد : « ما فى المثل به آن كر مادر زاد شبيه هستيم كه در ميان جمعى نشسته است كه اركستر مىنوازند ، او از حركات منظم آنان كه روى وسايل موسيقى