محمد تقي جعفري
31
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
او بود . » ( 1 ) 34 - « عالم اخلاق نمايشى از اين بزرگتر ندارد : يك وجدان مغشوش و مضطرب رسيده به كنارهء يك عمل زشت و غوطه ور در تماشاى خواب يك مرد درست . » ( 2 ) پس از آن كه آن روحانى ژان والژان را از دست ژاندارمها كه زنبيل حاوى نقره ها را در دست او ديده و گرفتارش كرده بودند نجات داد گفت : 35 - « ژان والژان برادر من شما از اين پس ديگر به بدى تعلق نداريد ، بلكه متعلق به خوبى هستيد ، اين جان شما است كه من از شما مىخرم از افكار سياه و از جوهر هلاكش مىرهانم و به خدا تقديمش مىكنم . » ( 3 ) در بارهء پولى كه از دست آن بچه ( ساووايى ) در بيابان جلو ژان والژان به زمين افتاد و ژان والژان پاى خود را از روى آن پول بر نداشته بالاخره به سبب نهيب و تهديد او فرار كرد ، اكنون ژان والژان پاى خود را از روى آن پول برداشته است وقتى نگاهش به پول افتاد . 36 - « اين در وى اثرى مانند يك لرزش كهربايى بخشيد ، زير لب گفت : اين چيست ؟ سه قدم به قهقرا رفت سپس بىآن كه بتواند نگاه از نقطهاى كه يك لحظه قبل پايش بر آن فشرده مىشد بر دارد ايستاد ، پنداشتى اين شيئى كه در تاريكى مىدرخشيد چشم گشودهاى است كه بر او خيره شده است . » ( 4 ) در تفكراتى كه ژان والژان داشت تناقضى كه هر يك از دو طرف نقيضين حملهء جدى به او شروع كرده بودند چنين مىگويد : 37 - « مبهما احساس مىكرد كه عفو و اغماض اين كشيش بزرگترين هجوم و شديدترين حملهاى بوده كه تا آن موقع لرزه در او افكنده است كه اگر با اين رحمت
--> ( 1 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 275 . . ( 2 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 276 . . ( 3 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 280 . . ( 4 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 282 . .