محمد تقي جعفري
30
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مىكند و در اين تجسم از نظر بىچارگى آن غريق و توانايى فوق قدرت دريا داد سخن مىدهد ، مىگويد : 31 - « اى پيش رفت ظالمانهء جمعيت بشرى اى فنا كنندهء آدميان و جانها در راه پيش رفتنت اى اقيانوس كه هر آن چه به دست قانون مىافتد در تو مىافتد اى نابودى شوم معاضدتها - اى مرگ اخلاقى دريا ، آن ظلمت بىدادگر اجتماع است كه اصول جزايى عذاب ديدگان خود را در آن مىاندازد ، دريا همان بىنوايى بىپايان است . جانى كه در اين مغاك افتد مىتواند به جسدى مبدل شود ، چه كسى از نو زنده اش خواهد كرد ؟ » ( 1 ) 32 - « نزد رئيس عطر كشى رفت ( ژان والژان ) و خواهش كرد كه مزدش را بدهد . رئيس يك كلمه هم بر زبان نياورد ، پانزده شاهى بوى داد . ژان والژان اعتراض كرد ، به وى جواب داده شد : اين براى تو بس است پا فشارى كرد ، رئيس ميان دو چشمش نگريست و به زبان محلى گفت : هلفدونى اين جا نيز احساس كرد كه حقش را دزديدهاند هيئت اجتماع و دولت با كم كردن پس اندازش دزدى بزرگى از او كرده بودند ، اكنون نوبت فرد بود كه دزدى كوچكى از او مىكرد . » ( 2 ) در توصيف خوابيدن آن مرد روحانى مىگويد : 33 - « همهء چهره اش را مخلوطى از رضا و اميد و سعادت روشن مىساخت . اين از يك تبسم بيشتر و تقريباً به منزلهء يك تلألؤ بود . بر پيشانىاش انعكاس وصف ناپذيرى را كه ديده نمىشد درخشان داشت . جان راستكاران هنگام خواب در آسمانى اسرار آميز سير مىكند . شعاعى از اين آسمان بر اسقف تابيده بود . اين در همان حال يك شفافى نور افشان بود ، زيرا - كه اين آسمان در نهادش قرار داشت ، اين آسمان وجدان
--> ( 1 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 270 . . ( 2 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 271 . .