محمد تقي جعفري

33

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

هر كجا تابد ز مشكاتت دمى حل شد آن جا مشكلات عالمى حل مشكلات بىشمار جهان هستى كه در ذهن وجود دارد فقط با بهره بردارى از نور خداوند بر طرف خواهد شد هيچ جاى ترديد نيست كه مجهولات فراوانى در شناسايىها داريم كه بزرگترين متفكرين قرون و اعصار از حل آن عاجز مانده‌اند . هر كسى چيزى همىگويد ز تيره رأى خويش تا گمان آيدت كو قسطاى بن لوقاستى هر كسى آرد بقول خود دليل از گفته اى در ميان بحث و نزاع و شورش و غوغاستى ميرفندرسكى اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه در جهان تفكرات از آغاز دوران علم فلسفه يك عده سؤالات بر اساس معلومات ما بىپاسخ مانده و هيچ كس نتوانسته است به اين سؤالات پاسخ قانع كننده‌اى بدهد . به همين جهت است كه هيچ دانشمند و فيلسوف آگاه و هشيار كامل نتوانسته است ادعاى علم مطلق نموده بگويد : من در اين جهان هستى هيچ گونه علامت سؤال در مقابل ديده گان خود نمىبينم . اين سؤالات و معماها معلول اين است كه انسان يك اصل با اهميت و اساسى را فراموش مىكند و آن اين است كه هيچ دستگاه منظم و مربوط را نمىتوان از وسط گرفته و با يك گروه معلومات نسبى تمام ماهيت و خواص و محصول آن را تعيين نمود ، به همين جهت است كه همين اشخاص با تمام صراحت لهجه مىگويند : ما ز آغاز و ز انجام جهان بىخبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است