محمد تقي جعفري
34
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
ملاحظه مىشود كه اينان نمىخواهند زير بار اين كوتاه نظرى يا مسامحه كارى بروند كه بدون توجه به مبدء و منتهاى اين كارگاه با عظمت نمىتوان در بارهء آن آخرين كلمه را گفت . به هر حال متفكرين انسانى بايستى بر خود بقبولانند كه اين سؤالات اساسى به هيچ وجه قابل حل و فصل نخواهد بود و هيچ كس قدرت پاسخ كوچكترين سؤال در اين جهان هستى را نخواهد داشت ، از قبيل : چرا ماده حركت مىكند ؟ چرا جهان هستى روبه گسترش مىرود ؟ چرا انسان بوجود آمده است ؟ ماده چيست ؟ حركت يعنى چه ؟ چرا دستگاه منظم است و چرا اين نظم خاص را انتخاب كرده است ؟ مگر اين كه او بايستى به قول دكارت به مبدء معتقد بوده و نزديكى او را به موجودات احساس نمايد . آرى چنان كه اشاره كرديم ما فقط مىتوانيم از وسط دستگاه مقدارى از رويدادها و موضوعات را انتخاب نموده و آنها را از آن جهت كه با حواس ما در تماساند ، يا در زندگانى ما مفيد مىباشند مورد شناسايى قرار بدهيم و معلومات نسبى در بارهء آنها به دست بياوريم . ( ( 1943 ) ) آدمى را او به خويش اسماء نمود ديگران را ز آدم اسماء مىگشود دريافت حقايق از وسايط حقيقى مانند دريافت مستقيم آنهاست اكتساب حقايق بر دو قسم متمايز تقسيم مىگردد : قسم اول آن است كه انسان آن حقايق را از خود مبدا فرا مىگيرد ، مانند ابداعاتى كه براى دانشمندان و مكتشفين روى مىدهد . اين اكتشافات و اختراعات از درون خود انسانى بر مىآيد زيرا در مورد ابتكار و اكتشافات كه از استنتاج روانى شخصى سرچشمه مىگيرد ثابت شده است كه يك مطلب تازهاى كه به ذهن مرد محقق به طور ابتكار