محمد تقي جعفري
8
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تنازع در بقا را بچشيم ، و سؤال از هدف زندگانى را پاسخ بدهيم ، يعنى سؤالات « از كجا آمدهايم ، بكجا مىرويم ، براى چه آمده بوديم ؟ » را پاسخ قانع كننده بدهيم مجبوريم مثنوى را جدى تر از دورانهاى گذشته مطرح كنيم . آرى از اين نظريه كه مىگويد : تا موجوديت فرد و امكانات و بايستگىهاى او روشن نشود ، هيچ گونه نظريات اجتماعى ريشه دار نخواهد بود ، مىتوان بشدت دفاع كرد . و كتاب مثنوى در بيان اين موجوديت سهم بسيار مهمى دارد . 4 - آيا كتاب مثنوى گوشه گيرى و حالت بىخيالى بمسائل اجتماعى را تاييد مىكند ؟ مطالبى را در مقدمات جلد اول از دفتر اول بيان كردهايم كه مىتواند به طور اختصار توضيحى در بارهء مسئله فوق بوده باشد ، پس از انتشار مجلد اول سؤالاتى را كه تقريباً مسئلهء فوق را در بر داشت افرادى از دانشوران به اين جانب مطرح فرمودند ، و در پاسخ آنان مىگفتم ممكن است با مراجعه به مجلد اول اين مسئله حل و فصل شود . با اين حال با تمان ابراز محبت پيش نهاد مىفرمودند كه اين موضوع به طور مشروحتر بيان شود ، بدين جهت در اين باره به تفصيل بيشترى مىپردازيم : براى اين كه پاسخ از مسئلهء فوق با نظر همه جانبه انجام بگيرد مسائلى را مطرح مىكنيم : مسئلهء اول - اين كه در مغز جلال الدين چه گذشته است ؟ و حقائق و واقعيات را با چه عينكى مورد مطالعه قرار داده است ؟ نمىتوانيم بطور قطع مشخص و معين نماييم اين ابهام و تاريكى بطور كلى در همهء آثار بزرگ وجود دارد . اين كه جلال الدين مىگويد : من بهر جمعيتى نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر كسى از ظن خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من بيان واقعيتى است . مخصوصا با در نظر داشتن اين كه جلال الدين در حساسترين مرزهاى طبيعت و ما وراى طبيعت انديشه و احساسات درونى را در هم آميزد و با