محمد تقي جعفري

9

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين حال مىخواهد محصول اين گونه فعاليت شگفت انگيز را با بيانات و الفاظ مورد انس ما توضيح بدهد . مسلم است كه براى افكار معمولى اين بيانات و الفاظ در رسانيدن مقصود گوينده موفقيت آميز نخواهد بود . توجه فرماييد : محبت ، كينه ، اشتياق ، كراهت ، فرد ، اجتماع ، آزادى ، جبر ، حركت ، كار ، فقر ، بىنيازى ، علم ، جهل ، انديشه ، ركود ، نفس ، روح ، عقل . . . . و امثال اين مفاهيم بشمارهء افراد انسانى با مشخصات مختلفى در درون آنان منعكس مىگردد . اين مفاهيم در درون افراد داراى شخصيت هماهنگ مشخصاتى دارد كه در درون اشخاصى كه از داشتن شخصيت هماهنگ محرومند پيدا نمىشود . همين مفاهيم در درون راد مردان خصوصياتى دارد كه براى تبه كاران مطرح نيست ، دانشمندان آن طعم مخصوص را كه از مفاهيم مزبوره مىچشند براى اشخاص معمولى قابل چشيدن نيست . بعنوان مثال تنها يك مورد را متذكر مىشويم . همين مفهوم « محبت » كه مركب از م ، ح ، ب ( مشدد ) و ت است در درون يك انسان دانا و با شخصيت با صدها پديدهء ديگر در جريان قرار مىگيرد ، درون او جايگاه انعكاس عدالت و تقوا و آزادى و لذت و الم و وسيله و هدف و صدها امثال اين مفاهيم در اشكال مختلف مىباشد ، اگر محبت در چنين روحى شكوفان شود مانند برخاستن موجى از اقيانوس پهناوريست كه در اعماق آن هزاران جاندار و در سطوح آن صدها كشتىهاى اقيانوس پيما ، و جو پهناور آن داراى عوامل گوناگون مىباشد . در صورتى كه يك آدم معمولى هنگامى كه محبت را در درون خود احساس مىكند مانند جويبار بسيار باريكى است در سر راه خود ناگهان بيك سنگ باريكى برسد و موج ضعيفى از خود نمودار بسازد . و همچنين سائر مفاهيم . روى اين اصل ضرورى هنگامى كه جلال الدين در محبت صحبت مىكند ،