محمد تقي جعفري

مقدمة الكتاب 4

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بسم الله الرحمن الرحيم خداوندگارا ، با يك كلمهء « باش » كه در مقابل كلمات پايان ناپذيرت بس ناچيز است ، و دركى دم كه در مقابل ازليت و ابديت جمال و جلالت به حساب در نيايد ، روشنايى با عظمت جهان هستى را بر تاريكى نيستى مطلق پيروز ساختى . در گوشه‌اى از ميليونها منظومهء خورشيدى كاشانهء كوچكى به نام زمين بنا نهادى ، در اين آشيانهء بس كوچك موجودات ضعيفى را در ميان دو بىنهايت از خاك تيره بيرون آوردى ، تا ديده گان خود را باز كنند ، و انسان ناميده شوند . لطيف پروردگارا ، آن گاه در درون اين موجودات ضعيف ، شعاعى از بارگاه الوهيت فروزان ساختى ، كه اگر بينديشند پا در تمام كرات دور دست فضايى گذارند ، و اگر گرايش پيدا كنند به مرتفعترين قله هاى هستى سر كشيده در تمام آفاق و انفس تو را دريابند ، و اگر در اقيانوس خويشتن فرو روند و از اعماق آن اقيانوس بنگرند ذرات وجود ، هر يك روزانه‌اى بر ديدار جمال و جلال تو بر آنها باز نمايد . اين است آن روى انسانى كه به سوى بىنهايت بالا است . و اگر نينديشند و نگرايند ، و در شوره زار خود پرستى ، سراب آب نماى « خود طبيعى » را هدف و آرمان خود قرار دهند ، شخصيت انسانى خود را متلاشى ساخته به پستترين نقطهء وجود سقوط كنند . اين است آن روى انسانى كه به سوى بىنهايت پايين است . مهربان خداوندا ، براى حمد و ثناى تو چيزى جز اين نداريم كه به زانو در آمده پيشانى به خاك تيره بسائيم ، و به ناتوانى خويش از سپاس گزارى نعمتهاى بىكران تو اعتراف كنيم . درود بىشائبه پيامبران عظيم الشأن تو راست ، كه نغمه هاى روح بخش تو را در صحنه زندگى انسانهاى اين كرهء خاكى سرودند ، و بذر عشق تو را در گلشن دلهاى سالكان راه حق و حقيقت افشاندند ، و آنها را در تمام سنگلاخهاى پر فراز و نشيب جهان طبيعت پيروز ساختند .