محمد تقي جعفري
مقدمة الكتاب 20
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
و الهيات و ارزيابى موجوديت انسانى مطرح كرده است . در بارهء اين مطالب سخنان گوناگون و انديشه هاى متعدد ابراز نموده است . با دقت كافى در آن مطالب اين حقيقت روشن مىشود كه منظور اصيل جلال الدين و يگانه هدف او نشان دادن راه هاى تصفيه و تزكيهء روح براى رهسپار شدن به سوى خداست . اين است عرفان مثبت كه مىتوان با ده ها آيات قرآنى و ساير منابع معتبر اسلامى به عظمت و لزوم آن استشهاد كرد . مانند : « و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زكاها و قد خاب من دساها » ( 1 ) ( سوگند به نفس انسانى و خدايى كه آفرينش آن را تنظيم نموده سپس دو نيروى فجور و تقوا را به او داده است . هر كس كه نفس خود را تزكيه كرد ، رستگار ، و هر كس كه آن را تباه ساخت از عنايت الهى محروم ماند ) . « فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملًا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا » . ( 2 ) ( هر كس كه آرزوى ملاقات خدا دارد ، عمل نيكو كند و در عبادتش كسى را با خدا شريك قرار ندهد ) . تا شخصيت الهى انسانها تقويت نشود ، هيچ هدف مادى و آرمانهاى نفسانى نمىتواند زندگى را به طور همه جانبه براى انسانها تفسير نمايد ، در حدى كه بتواند بسه سؤال اصلى ( از كجا آمدهام ؟ بكجا خواهم رفت ؟ براى چه آمدهام ؟ ) پاسخ حقيقى بگويد . آن مكاتب فلسفى و اجتماعى كه تا كنون بدون مراعات اين نكته براى بشريت عرضه شدهاند ، حد اكثر نتيجهاى را كه در برداشتهاند توسعهء ديدگاه انسانها به جهان به طور نسبى و توصيه به همزيستى اجتماعى بوده است . اما به قول وايتهد همهء آن سؤالات كه در بارهء مسائل اجتماعى براى متفكرين دوره هاى باستانى مطرح بوده است بدون پاسخ مانده ، براى ما هم در دوران كنونى مطرح مىباشد . تقويت شخصيت الهى انسانها بدون ارزيابى واقعى و محدود ساختن غرايز حيوانى به طور اختيار امكان پذير نخواهد بود . با همين تقويت شخصيت الهى در افراد انسانى يك وجدان عمومى نمودار خواهد گشت كه عالىترين وسيلهء اختيارى در تنظيم زندگانى فردى و اجتماعى معرفى شده است . از مسائلى كه جلال الدين در كتاب مثنوى مطرح مىكند ، هدف مزبور را كه عبارتست از تقويت شخصيت الهى يا يك وجدان پاك الهى ، مىتوان كاملًا بهره بردارى كرد . اما كتاب مثنوى به اضافهء همين معارف ضرورى ، مسائلى را مطرح مىسازد كه در ظاهر و با مطالعهء گسيخته از ساير مطالب ، افراد ساده لوح را به عرفان منفى سوق داده و آنها را به زندگانى اجتماعى بىعلاقه مىكند ، در
--> ( 1 ) الشمس ، آيه 8 تا 11 . . ( 2 ) كهف ، آيه 110 . .