حبيب الله الهاشمي الخوئي
405
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
فقال عليه السّلام : أنتم قلتم : اجعل لنا إلها كما لهم آلهة ، ولما يجفّ ماؤكم . الترجمة يكى از يهوديها بحضرتش عرض كرد : پيغمبر خود را بخاك نسپرديد تا در باره أو اختلاف كرديد در پاسخ فرمود : ما در باره أو اختلاف نداريم در آنچه وصيت كرده اختلاف داريم ولي شما هنوز آب دريا از پايتان نخشكيده بود كه در باره خدا بشك افتاديد وبه پيغمبر خود كه زنده وبرازنده بود گفتيد » يك معبود براي ما مقرّر دار بمانند معبودى كه اين بت پرستان دارند وبپاسخ شما گفت : راستى كه شماها مردم ناداني هستيد « . يك يهودي گفت از راه عناد با علي آن سرور ومير عباد دفن ناكرده پيمبر در خلاف أو فتاديد اندر ان فخر مناف گفت اندر وى خلاف از ما مجو بر سر ميراث أو شد گفتگو ليك خودتان چون ز دريا بر شديد تا هنوز از آب درياتر بديد از نبيّ خود طلب كرديد بت از خدا برگشته ورو سوى بت گفت موسى راستى اى قوم من جمله نادانيد وأهل ريب وفن السابعة بعد ثلاثمائة من حكمه عليه السّلام ( 307 ) وقيل له عليه السّلام : بأيّ شيء غلبت الأقران فقال عليه السّلام : ما لقيت رجلا [ أحدا ] إلَّا أعانني على نفسه . قال الرّضيّ رحمه الله : يؤمى بذلك إلى تمكَّن هيبته في القلوب . اللغة ( القرن ) ج : أقران : كفؤك ، من يقاومك ، نظيرك في الشجاعة أو العلم أو غيرها - المنجد - .