حبيب الله الهاشمي الخوئي

345

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

المعنى قد تقدّم الكلام في الإغارة على أنبار في باب الخطب وقوله : ( ما تكفونني أنفسكم ) بيان لسوء حالهم من الاختلاف والتمرّد وعدم إطاعته في أوامره وتحميلهم عليه قضيّة الحكمين فنتج منه هذه المفاسد الرهيبة . الترجمة چون بان حضرت گزارش شد كه ياران معاوية شهر أنبار را چپاول كرده اند خودش پياده تا نخيله كه لشكرگاه كوفه بود روانه شد ومردم بدنبالش آمدند تا نخيله وبأو عرض كردند : يا أمير المؤمنين شما برگرديد وما از شما كفايت دفع شرّ دشمن را مىنمائيم ، فرمود : شما كفايت دفع شرّ خود را از من نداريد ، چگونه كفايت دفع شرّ ديگران را از من داريد . براستي قصّه اينست كه رعايا پيش از من از ستم رهبران خود گله داشتند ، ومن امروز از ستم رعاياى خود گله دارم ، گويا من دنبالرو آنهايم وآنها سروران منند وگويا من فرمانبرم وآنها فرماندهان منند . وچون علي اين گفتار را در ضمن بيان طولاني كه مختار از آنرا در جمله خطبه هاى أو يادآور شديم بسر برد ، دو مرد از ياران وي پيش آمدند ويكي از آنان گفت : من جز اختيار خودم وبرادرم را ندارم يا أمير المؤمنين هر فرماني دارى بفرما تا أطاعت كنيم وانجام دهيم آن حضرت فرمود : شما دو تن بكجاي مقصد من مىرسيد . از غارت أنبار علي شد آگاه از سينه برآورد چه طوفان صد آه گرديد سوي نخيله چون برق روان اندر پيش أصحاب ز هر سوى دوان گفتند : بما گذار دفع دشمن تا در ره آن بتن نمائيم كفن گفتا : كه شما كفايت از خود نكنيد در حضرت من عاصي وفرمان نبريد هستند رعايا بستوه از امراء ليكن بستوهم من از جور شما گويا كه شما أفسر ومن تا بينم يا آنكه شما رهبر ومن ره چينم