حبيب الله الهاشمي الخوئي

122

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

گفت سوگند بخلَّاقى حق كه قضا وقدرش بد ز سبق هيچ گامى ننهاديم براه جز قضا وقدرش بد همراه شيخ گفتا كه خدايا صبري كه نداريم از اين ره اجرى گفت خاموش ايا شيخ دژم كه خدا داده ثوابي معظم طي اين راه باكراه نبود هر كس از ميل خود اين ره پيمود شيخ گفتا كه قضا ما را برد گفت وه نيست قضا حتم اى گرد ور نه بيهوده ثوابست وعقاب نه بود أمر ونه نهى ونه عذاب نه خدا سرزنش مذنب كرد نه ستايش ز نكوكار اى مرد اين بود گفتهء عبّاد وثن گفتهء لشكر شيطان كهن راستش حضرت سبحان فرمان داده آزاد بدين خلق جهان نهى كرد است برسم تحذير كرده تكليف ولى سهل ويسير از گنه چيره بر أو كس نشده باطاعت كسى مكره نشده نه عبث خيل رسل كرده گسيل تا كه باشند بمخلوق دليل آسمانها وزمين بيهده نيست در جهان بيهده را نبود زيست اين گمان شيوه كفّار بود كه مكان همه در نار بود شيخ گفتا چه قضا وقدري كرده اين راه بماها سپرى گفت فرمان خدا وحكمش ديگر اى شيخ زبان را در گش گفتهء حق بود اندر قرآن كه « قضى ربك » روخوش برخوان شيخ فهميد وبشد شاد وسرود چند شعري وعلى را بستود الخامسة والسبعون من حكمه عليه السّلام ( 75 ) وقال عليه السّلام : خذ الحكمة أنّى كانت ، فإن الحكمة تكون في صدر المنافق فتلجلج في صدره حتّى تخرج فتسكن إلى صواحبها