حبيب الله الهاشمي الخوئي
121
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
وناچار وبىاختيار نبوديد ، آن شيخ گفت : چگونه چنين نبوديم با اين كه قضا وقدر ما را سوق داده اند ، حضرت فرمود : واي بر تو ، شايد گمان ميكنى قضاء لازم وقدر حتم وملزمى در ميان است اگر چنين باشد ثواب وعقاب ووعد ووعيد وأمر ونهى همه باطل وبيهوده گردند وگنهكار را سرزنش نبايد ونيكوكار را آفرين نشايد ، ونيكوكار از بدكار سزاوارتر بمدح وتحسين نباشد ، وبدكار سزاوارتر نباشد بمذمّت ونكوهش از نيكوكار ، اين گفتار بت پرستان وسپاه شيطان وگواهان ناحق ونابينايان از راه صواب است ، وآنان قدريه اين امّت وگبران اين امّت محسوبند . راستى كه خداوند سبحان ، فرمان داده براي مختار ساختن بندگان خود وغدقن كرده براي بر حذر داشتن وتكليف آسانى فرموده ، نافرمانيش بمعنى اين نيست كه در برابر بنده خود مغلوب شده است ، واز روى وأدار كردن واعمال زور أطاعت نمىشود ، رسولان خود را بيهوده وعبث بسوى بندگانش گسيل نداشته ، وآسمانها وزمين وآنچه در آنها است بيهوده نيافريده - اينست گمان آن كساني كه كافر شدند ، واي از دوزخ بر كافران - آن شيخ گفت : پس قضا وقدري كه ما بوسيلة آنها سفر كرديم چيستند فرمود : اين قضا وقدر بمعنى أمر ودستور خدا است ، سپس اين گفته خداوند سبحان را تلاوت فرمود كه : * ( « وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه ُ » ) * - پروردگارت فرمان داده كه نپرستيد جز أو را - آن شيخ شادمانه برخواست ومىگفت : توئى آن امامي كه با طاعتش اميد بهشت از خدا در سر است ز دودى تو هر شبهه از دين ما جزاى تو با حضرت داور است چون كه برگشت على از صفين غم صفين بدلش بد سنگين بستمكار شكستى نرسيد فتنه اى سخت از آن گشت پديد شيخى اندر بر أو سخت ايستاد كه بگو رفتن شام اى أستاذ بقضا بود مقدّر ز خدا يا بدلخواه بشر شد پيدا