حبيب الله الهاشمي الخوئي

43

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

شناسد وبر آن بايستد براي أو پاينده تر است ، محكمترين وسيله كه به آن بچسبى آنست كه ميان تو وخدا است ، هر كسى بتو بىاعتنا است دشمن تو است ، گاهى شود كه نوميدى رسيدن بمقصود باشد در صورتي كه طمع ورزى مايه نابوديست ، هر بدى فاش نگردد ، وهر فرصتى مورد استفاده نباشد ، بسا كه بينا وهشيار از مقصد خود خطا رود ونابينا ونادان بمقصد رسد . بدى را تا توانى بتأخير انداز كه هر دم مىتوانى در آن بشتابى ، بريدن نادان برابر پيوند با خردمندانست ، هر كس از مكر زمانه آسوده زيد بخيانت أو دچار گردد ، وهر كس زمانه را بزرگ شمارد خوارى آنرا بيند ، نه هر كس تير اندازد بهدف زند ، وقتي سلطان ديگر گونه گردد زمانه هم ديگر گون شود نخست از رفيق پرسش كن آن گاه از راه ، واز همسايه بررسى كن آن گاه از خانه مبادا سخنى بگوئى كه خنده آور باشد واگر چه از ديگرى آنرا حكايت كنى . مبادا با زنان خانه خود در كارهايت مشورت كنى زيرا رأى آنان سست است وتصميمشان نا پايدار است ، با حجاب خود جلو ديده آنانرا بر گير زيرا هر چه در پرده باشند بهتر مىمانند وسالم ترند ، بيرون رفتن آنها از خانه وگردش آنان در كوى وبر زن از آن بدتر نيست كه بيگانه اى كه مورد اطمينان نباشد نزد آنها آورى وبا أو معاشرت كنند ، واگر بتوانى آنها را چنان دارى كه جز تو را نشناسند همين كن . زن را به بيش از آنچه راجع بخود أو است بر كارها سر كار وصاحب اختيار مكن ، زيرا زن چون گل است وجنس لطيف وقهرمان وكارگزار نيست ، ونبايد از اندازه احترام وشايستگى خود تجاوز نمايد ، زن را بطمع ميانداز كه پيش تو واسطهء انجام كار ديگران شود ، ومبادا بيجا غيرت ورزى كنى وبدنبال بدبينى باشى كه اين خود زن درست وپارسا را بيمار وناهموار سازد وزن پاكدامن را بسوى آلودگى كشد . براي هر كدام از خدمتكاران خود كارى مخصوص أو مقرّر دار كه مسؤول أو