حبيب الله الهاشمي الخوئي
66
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
آدم أسطرلاب گردون علوست وصف آدم مظهر آيات اوست هر چه در وى مىنمايد عكس اوست همچو عكس ماه اندر آب جوست خلق را چون آب دان صاف وزلال اندر أو تابان صفات ذو الجلال علمشان وعدلشان ولطفشان چون ستارهء چرخ بر آب روان پادشاهان مظهر شاهى حق عارفان مرآت آگاهى حق خوبرويان آينه خوبى أو عشق ايشان عكس مطلوبى أو جمله تصويرات عكس آب جوست چون بمالي چشم خود خود جمله اوست الترجمة از كلام آن حضرت عليه السّلام است كه يماني از أحمد بن قتيبة از عبد اللَّه بن يزيد از مالك دحيه كه أو گفت : در نزد أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام بوديم كه در حضرت أو سخن از اختلاف مردمان در خلق وخلق بميان آمد ، فرمود : بدرستى كه جدائى انداخته است وفرق نهاده است ميان مردم از مبادى طينت وسرشت ايشان يعنى از جهت صفات وحالات عناصر كه از آن خلق شده اند بدين أحوال گوناگون در خلق وخلق متصف شده اند چه ايشان پارهء از زمين شوره وشيرين وخاك درشت ونرم بودند پس بحسب نزديكى خاكشان بيكديگر قرب پيدا ميكنند وبقدر اختلاف آن متفاوت مىگردند پس يكى نيكو منظر كم عقلست ويكى كشيده قامت كوتاه همت ويكى پاكيزه كردار زشتروى ويكى نزديك تك دور انديش است ( قريب القعر كناية از اين كه قامت أو كوتاه است ، وبعيد السبر كناية از اين كه دور انديش وزيرك است كه باسانى كسى نمىتواند از نهاد أو وأسرار وى آگاه شود ) ويكى نيكو خوى وبد بسوى خود كشنده است « يعنى أصل طبيعت وسرشت أو خوب است ودوستدار اخلاق واعمال نيكو است ولكن جهت غرضى وپيش آمدى خصال بد را بتكلف بسوى خود مىكشاند مثل اين كه أصلا شخص صادق است وبغرضى دروغ مىگويد ويا طبيعة مردي بخشنده است واز جهتي در جائى زفتى ميكند وهكذا ) ويكى سرگشته دل پراكنده عقلست ويكى گشاده زبان تيز دل