حبيب الله الهاشمي الخوئي

232

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

( و ) من كلّ شناعة ( غمرة لا تنجلى ) أي شدّة لا تنكشف وقد مضى في شرح الخطبة الثانية والثمانين مطالب مناسبة لهذا الفصل من أراد الاطلاع فليراجع ثمّة . الترجمة فصل ثاني از اين كلام در ذكر شدايد برزخ وحالات أهل آنست مىفرمايد كه ايشان همسايگانى باشند با يكديگر انس نمىكنند ، ودوستانى هستند كه زيارة يكديگر نمىنمايند ، پوسيده شده در ميان ايشان علاقهاى شناسائى ، وبريده شده از ايشان ريسمانهاى اخوّت وبرادرى ، پس همه ايشان تنها باشند وحال آنكه در يكجا هستند ، وبكنار هجران ودورى باشند وحال آنكه دوستان هستند ، نمىشناسند از براي شب صبحي را ، ونه از براي روز شبى را ، هر يك از شب وروز را كه رحلت كنند در آن باشد برايشان هميشگى مشاهده كردند از هلاكتهاى خانهء آخرت خودشان شديدتر از آن چيزى كه ترسيده بودند ، وديدند از علامتهاى آخرت بزرگتر از آن چيزى كه تصوير كرده بودند ، پس هر دو غايب يعنى أجل سعدا وأجل أشقيا كشاند ايشان را بسوى منزلگاهي كه متجاوز شد از منتهاى مرتبهء خوف خائفين ورجاء راجين ، پس اگر بودند كه ناطق بشوند بان هر آينه عاجز مىشدند در بيان صفت آن چيزى كه مشاهده كردند وبچشم ديدند ، واگر مخفى شده أثرهاى ايشان ومنقطع گرديده خبرهاى ايشان . بتحقيق مراجعت كرده در ايشان ديدهاى عبرتها ، وشنيده از ايشان گوشهاى عقلها ، وسخن گفتند ايشان به زبان حال از غير جهت نطق بلسان ، پس گفتند كه زشت گشت صورتهاى با آب ورنگ ، وبخاك افتاد بدنهاى نرم ونازك ، وپوشيديم ما لباسهاى پاره پارهء كهنه را ، وبه مشقّت انداخت ما را تنگى خوابگاه ، وبإرث برديم از يكديگر وحشت را ، ومنهدم شد بر ما منزلهاى خاموش قبرها ، پس محو گشت نيكوئيهاى بدنهاى ما ، وتغيير يافت معروفهاى صورتهاى ما ، وطول يافت در مسكنهاى وحشت أقامت ما ، ونيافتيم از شدّت محنت فرجى ، واز تنگى حالت وسعتى