حبيب الله الهاشمي الخوئي

233

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

پس اگر تصوّر نمائى تو حالتهاى ايشان را بعقل خودت ، پا برداشته شود از ايشان پردهء پوشان از براي تو در حالتي كه فرو رفته باشد رطوبت گوشهاى ايشان بجهت تسلَّط حشرات الأرض پس كر شده باشد ، وسرمه كشيده باشد چشمهاى ايشان بخاك پس فرو رفته باشد در استخوان سر ، وپاره پاره گشته زبانها در دهنهاى ايشان بعد از تيزى وبلاغت آنها ، ومرده وساكن شود قلبها در سينهاى ايشان بعد از بيدارى آنها ، وفساد كرده باشد در هر عضوى از ايشان پوسيدگى تازهء كه زشت گردانيده باشد آنها را ، وآسان كرده باشد طريق آفت به آنها در حالتي كه آنها گردن نهاده باشند بان آفتها ، پس نباشد دستهائى كه دفع كنند آنها را ونه دلهائى كه جزع كنند از آنها هر آينه بعد از آن تصوّر عقل وكشف حجاب خواهى ديد اندوههاى قلبها وخونابه چكيدن چشمها را ، از براي ايشان است از هر شناعت ورسوائى صفت حالتي كه منتقل نشود ، وشدّت وسختى كه منكشف نگردد وبر طرف نباشد . الفصل الثالث وكم أكلت الأرض من عزيز جسد ، وأنيق لون ، كان في الدّنيا غذىّ ترف ، وربيب شرف ، يتعلَّل بالسّرور في ساعة حزنه ، ويفزع إلى السّلوة إن مصيبة نزلت به ، ضنّا بغضارة عيشه ، وشحاحة بلهوه ولعبه . فبينا هو يضحك إلى الدّنيا ، وتضحك الدّنيا إليه ، في ظلّ عيش غفول ، إذ وطئ الدّهر به حسكه ، ونقضت الأيّام قواه ، ونظرت إليه الحتوف من كثب ، فخالطه بثّ لا يعرفه ، ونجيّ همّ ما كان يجده ،