حبيب الله الهاشمي الخوئي

216

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

پس تمسّك نمائيد بتقوى وپرهيزكارى از جهت اين كه مر تقوى را است ريسمانى كه محكم است گوشهء آن ، وپناه گاهى كه مانع است بلندى آن ، ومبادرت نمائيد بسوى مرگ در سختيهاى آن ، ومهيا نمائيد از براي آن مرگ پيش از حلول كردن أو ، وآماده نمائيد از براي آن قبل از نازل شدن أو ، پس بدرستى كه منتها إليه خلايق قيامت است ، وكفايت ميكند مرگ وقيامت در حالتي كه واعظ است مر صاحب عقل را در حالتي كه محلّ عبرتست مر صاحب جهل را . وپيش از رسيدن غاية كه قيامت است آن چيزيست كه مىدانيد شما از تنگى قبرها ، وشدّت مأيوسى ، وترس محلّ اطلاع وترسهاى فزع عذاب وبهم در رفتن استخوانها از فشار قبر ، وكر شدن گوشها ، وتاريكى لحد گور ، وترس وعدهء عذاب وپوشانيدن شكاف قبر ، واستوار كردن سنگهاى بالاى لحد . پس بترسيد از خدا اى بندگان خدا پس بدرستى كه دنيا گذرنده است بشما بر يك طريقه ، وشما وقيامت گويا بسته شده أيد بيك ريسمان ، وگويا كه روز قيامت آمده است با علامتهاى خود ، ونزديك بوده است با مقدّمات خود ، ونگه داشته است شما را بالاى صراط خود ، وگويا كه آن مشرف بوده با زلزلهاى خود ، وفرو خوابانيده سينهاى خود را كه عبارتست از سنگينيهاى آن ، ورو برگردانده دنيا بأهل خود ، وبيرون كرده ايشان را از كنار تربيت خود ، پس گشت دنيا بمنزلهء روزي كه گذشت ، وبمنزلهء ما هي كه بنهايت رسيد ، وگرديد تازهء أو كهنه ، وفربه أو لاغر در موقفي كه تنگ است محل ايستادن أو ودر كارهائى كه مشتبه اند وبزرگ ، ودر آتشى كه سخت است حدت وأذيت آن ، بلند است آواز آن ، درخشنده است شعلهء آن ، صاحب غيظ است صداى منكر آن ، بر افروخته است آتش سوزاننده آن ، دور است خاموشى آن ، تمام است اشتغال آن ، ترسناكست وعدهء آن ، پوشيده است قعر آن ، تاريك است أطراف آن ، گرم است ريگهاى آن ، فضاحت دارد كارهاى آن . ورانده شدند با سرعت كساني كه پرهيزكارى پروردگار خود نمودند بسوى بهشت فوج فوج در حالتي كه أمن حاصل شده است از عذاب ، وبريده شده سرزنش وعتاب