حبيب الله الهاشمي الخوئي
139
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
مىشود آفريننده وآفرينش شده . آفريد مخلوقات را بر غير صورتي كه از كس دگر يادگار بوده باشد وكمك نگرفت بر خلقشان احدى از خلق را . وآفريد زمين را پس نگه داشت أو را بي اين كه اين كأرش واگذارد از كارهاى ديگر ، وثابت كرد أو را نه بر بالاى چيزى كه بر أو تكيه بدهد ، وبر پا داشت أو را بدون اين كه أو را دست وپا بوده باشد ، وبرداشت أو را بيستونها ، ومنع كرد زمين را از كجى وانحراف ، ومنع كرد أو را از افتادن وپاره شدن ، وثابت گردانيد ميخهاى زمين يعني كوهها را ، ونصب نمود سدهاى أو را ، وجارى گردانيد چشمهايش وپاره كرد بيابانهايش پس سست نشد چيزى كه أو بنا كرد ، ونه ضعيف شد چيزى كه خدا قوّتش داد . واو است غالب بر زمين بپادشاهى وبزرگى خود ، واو است آگاه بر أو بدانائى ومعرفتش ، وبرتر است بهر چيزى از أو بجلال وعزّتش ، عاجز نمىكند أو را چيزى كه از آن مىطلبد ، وامتناع ونافرمانى ندارد بر أو تا غالب آيد بر أو ، وفوت نمىشود شتابنده از آن تا پيش دستى كند بر أو ، واحتياج ندارد بسوى صاحب مالي تا روزى بدهند مر أو را . پست شدند چيزها براي أو ، وذليل شدند در غايت خوارى بواسطهء بزرگيش اقتدار ندارند گريختن را بسوى ديگرى تا اين كه امتناع وخوددارى نمايند از نفع وضرر خدا ، ونيست مر أو را مثلي تا مماثلت نمايد با أو ، ونه مانندى هست أو را تا مساوى باشد أو را . اوست نابود كنندهء أشياء بعد از هستيشان تا اين كه موجودشان مثل نابود ميباشد از جهت عدم فائده ، ونيست نابود شدن دنيا بعد از هستى آوردنش عجبتر از أصل ايجاد واختراعش از نيستى بهستى . وچگونه عجيبتر باشد وحال آنكه اگر جمع بشود جميع جنبندهاى أشياء از مرغان وچهار پايان وهر چه هست از صاحب مراح ومسكن نشين وچرنده