حبيب الله الهاشمي الخوئي
140
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
آنها واقسام سنخها وجنسها واز نافهم وكندهاى طوائفشان وتيز فهمها بر ايجاد كردن يك پشه هر آينه قادر نمىشوند بر ايجاد ، ونمىشناسند چگونه است راه بر ايجاد وهر آينه عقولشان متحيّر مىماند در دانستن اين ، وسرگردان مىمانند وعاجز مىشود قواى ايشان وباخر مىرسد وبرميگردد همه آنها در حالتي كه ذليلاند حسرتناك ، شناسنده بر اين كه ايشان مقهورند ، اقرار كننده اند بعاجز بودن از آفريدن آن ، گردن گذارنده اند بر ناتوانى از نابود كردن . بدرستى كه خداوند برميگردد بعد از نيستى دنيا بتنهائى وچيزى با أو نيست چنانچه بود پيش از خلق عالم همچنين ميباشد بعد از نابودى أو ، مىماند پروردگار تنها بدون اين كه وقت ومكان باشد يا حين وزمان بلكه همه اينها فانى شده نيست شده باشد در اين وقت مدّتها ووقتها ، وزايل مىشود سألها وساعتها ، پس چيزى نمىباشد مگر يگانه قهر كننده ، چنين خدائى كه بسوى اوست بازگشت جميع چيزها ، بدون قدرت وتوانائى بود أوّل خلقت أشياء يعنى از خودشان قدرتى نداشتند وبيمضايقه وامتناع شد نابود شدن آنها واگر مىتوانستند كه مضايقه كنند هر آينه هميشگى بود ماندنشان در دنيا . بملال واندوه نينداخت ساختن چيزى از آنها خدا را در زماني كه ساخت أو را ، وسنگينى نكرد بر أو از آنها آفريدن آنچه أو را آفريد . ونيافريد آنها را بجهة محكم ساختن پادشاهى خودش ، ونه از براي ترسيدن از رفتن وبر طرف شدن مملكت يا كم شدن وكاهيدن عزّت ودولت ، ونه از براي يارى جستن با آنها بر ضرر دشمن كه بر صدد غلبه بر آمده است ، ونه از براي خوددارى ونگه داشتن با آنها از صدمات دشمن بر جهنده از براي محاربه ، ونه از براي علاوة كردن بسبب آنها در ملك وسلطنت ولشكر ورعيّت ، ونه از براي تفاخر بكثرت از براي آن كسى كه شركت دارد با أو در بعضي چيزها ، ونه از براي ترس تنهائى كه بوده است از أو سابقا پس خواسته كه انس بگيرد با مخلوقات بعد از اينها همه خداوند فانى ميكند آن مخلوقات را بعد از اين كه ايشان را