حبيب الله الهاشمي الخوئي
136
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
وعند الجواز على الصّراط إنّه على ذلك قدير ، وبالإجابة حقيق جدير . الترجمة از جملهء خطب شريفه آن ولي دين وامام مبين است در بيان توحيد خداوند وجمع ميكند اين خطبه از أصول علم إلهي مطالبى را كه جمع نكرده است آن را هيچ خطبه مىفرمايد كه : واحد ويگانه ندانست كسى كه أو را مكيّف نمود بكيفيّات نفسانية ، وبحقيقت أو نرسيده كسى كه از براي أو مثلي قرار داده باشد ، واو را قصد نكرده كسى كه أو را شبيه قرار بدهد ، وقصد نكره أو را كسى كه اشاره نمايد بسوى أو با اشاره حسيّه يا عقليّه وبوهم وخيال خود آورد أو را ، هر شناخته شدهء بذات وحقيقت مصنوع است نه صانع ، هر قائم بغير خود معلول است نه علَّت ، فاعل است بذاته محتاج نيست در فعل خود بتحريك آلات وأدوات ، مقدّر است كه در تقدير خود احتياج ندارد بجولان دادن فكر وخلجان خواطر ، غنى است نه با اكتساب ، مصاحب وجود أو نمىشود وقتها ، واعانت ويارى نمىكند أو را آلات وقوى ، پيشى گرفته بوقتها هستى أو ، وبعدم وجود أو ، وبابتداء داشتن أزليّت وهميشه بودن أو . بسبب ايجاد مشاعر وحواس شناخته شد كه أو مبرّا از مشاعر وآلات ادراك است ، وبايجاد ضدّيت در ميان أشياء شناخته شد كه ضدّ نيست أو را ، وبايجاد اقتران در ميان أشياء شناخته شد كه قرينى نيست أو را ضدّ گردانيد نور را با ظلمت ، وآشكار را با ابهام ، وخشكى را با رطوبت ، وگرمى را با سردى ، تركيب كننده است بقدرت كامله ميان أمور متباينة ، ومقارن كننده است ميان أمور متضادّه ، نزديك گردانيده است ميان دورها ، وجدا سازنده است ميان نزديكها ، فرو گرفته نشده بحدّى از حدود ، وبحساب آورده نمىشود با شمردن ، جز اين نيست كه محدود ميكند أدوات وقواى مدركه نفسهاى خود را ، واشاره ميكند آلات بدنيه بنظاير خودش . مانع شد أدوات وآلات را دخول لفظ منذ از قديمى آنها ، ومنع كرد دخول