حبيب الله الهاشمي الخوئي

137

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

لفظ قد از أزلي بودن آنها ، وكنار نمود دخول لفظ لولا در كامل بودن آنها ، با ايجاد مشاعر وقوى آشكار گشت صانع آنها از براي عقول دراكه ، وبا آنها معلوم شد امتناع أو از مشاهده چشمها ، جارى نمىشود بر أو حركت وسكون ، وچگونه جارى شود بر أو چيزى كه أو جارى كرده است آنرا ، وچگونه باز گردد در أو چيزى كه أو اظهار فرموده آنرا ، وچگونه حادث مىشود در أو چيزى كه أو حادث كرده است آن را . هرگاه صانع متّصف با حركت وسكون باشد هر آينه متفاوت شود ذات أو ومتجزى شود كنه أو ، وممتنع باشد از أزلي بودن حقيقت أو ، وهر آينه مىشد أو را پشت سر در صورتي كه يافته شد أو را پيش رو ، وهر آينه خواهش تماميت وكمال مىنمود در صورتي كه لازم بود أو را نقصان ، وهر گاه خواهش تماميّت نمايد هر آينه بر پا شود وثابت باشد در أو علامت مصنوع ومخلوق ، وهر آينه بگردد واجب تعالى دليل بر وجود صانع بجهت تضمّن علامت مصنوعيت بعد از اين كه بود مدلول همهء عالم دليل بر أو بودند حال آنكه خارج شده بسبب سلطنت وامتناع تأثر اتصاف بصفت مخلوقات از اين كه تأثير بكند در أو چيزى كه تأثير ميكند در غير أو . وآن چنان پروردگارى كه منتقل نمىشود از حالي بحالي ، وزايل نمىشود از مكاني بمكاني ، وجايز نمىشود بر أو غايب شدن از مخلوقات ، خارج نبوده از أو چيزى توليد نكرده چيزى را تا اين كه متولَّد شود أو از چيز ديگر ، وزائيده نشده تا اين كه محدود بحد متناهي بوده باشد . بزرگست ذات أو از أخذ أولاد وپسران ، وپاكست وجود أو از ملامست ومعاشرت زنان ، ادراك نمىكند أو را عقلها تا اين كه مقدّر بقدر معيّني نمايند أو را وبوهم وخيال نمىآورد أو را ذكاوتها تا اين كه مصوّر بصورت شخصي كنند أو را ، ودرك نمىكند أو را حواس ظاهره وباطنه تا اين كه احساس بكند أو را ، وطلب مس أو نمىكند دستها تا اين كه مس نمايند أو را ، متغيّر نشود بهيچ حال ، متبدّل نشود در أحوال وأوصاف . كهنه وفانى نمىكند أو را شبها وروزها ، تغيير نمىدهد أو را روشنى وتاريكى